تبليغاتX
علوم اجتماعی
نظریه‌های‌ فرهنگی‌ در فمینیسم‌
 
نویسنده : دکترحسین بشیریه

ظهور موج‌ دوم‌ فمینیسم‌ در دهه‌ ۱۹۷۰ چشم‌انداز تازه‌ای‌ در مطالعات‌ فرهنگی‌ گشود. اما فمینیسم‌ خود جنبش‌ یکپارچه‌ و ساده‌ای‌ نیست‌ بلکه‌ انواع‌ گوناگونی‌ داشته‌ است‌. برخی‌ از سه‌ نوع‌ اصلی‌ فمینیسم‌ سخن‌ گفته‌اند: لیبرال‌، رادیکال‌، مارکسیستی‌ یا سوسیالیستی‌. موج‌ دوم‌ فمینیسم‌به‌ طور کلی‌ در نقد چگونگی‌ بازنمایی‌ زنان‌ در فرهنگ‌ عمومی‌ و رسانه‌های‌ جمعی‌ به‌ شیوه‌ای‌ جنسی‌، ناعادلانه‌ واستثماری‌ پدید آمد. هر یک‌ از انواع‌ فمینیسم‌ به‌ شیوه‌ خاصی‌ به‌ مسأله‌ انقیاد زنان‌ می‌نگرد و علت‌ها و راه‌حل‌های‌مختلفی‌ برای‌ آن‌ در نظر می‌گیرد.
فمینیسم‌ لیبرال‌ مشکل‌ اصلی‌ را در وضع‌ استخدامی‌ و نابرابری‌ اقتصادی‌ زنان‌ وفرصت‌های‌ نابرابر از لحاظ جنسی‌ می‌جوید و راه‌ حل‌ را در ایجاد برابری‌ در حد امکان‌ می‌داند. به‌ نظر لیبرالها تسلط مردان‌ بر زنان‌ در قانون‌ نهادینه‌ شده‌ و موجب‌ اخراج‌ زنان‌ از حوزه‌های‌ مهمی‌ از حیات‌ اجتماعی‌ گشته‌ است‌. بنابراین‌فمینیسم‌ لیبرال‌ از آرمان‌ برابری‌ میان‌ زن‌ و مرد دفاع‌ می‌کند. به‌ ویژه‌ فمینیسم‌ آمریکایی‌ و انگلیسی‌ گرایش‌ لیبرالی‌ دارد. اما به‌ نظر فمینیست‌های‌ رادیکال‌ انقیاد زنان‌، نتیجه‌ نظام‌ پدرسالاری‌ است‌. رادیکال‌ها بر عکس‌ لیبرال‌ها که‌ بر برابری‌تاکید می‌گذارند، تفاوت‌ اساسی‌ در علائق‌ زنان‌ و مردان‌ را مورد تاکید قرار می‌دهند و راه‌حل‌ را در جداسازی‌ علائق‌زنان‌ از علائق‌ مردان‌ می‌دانند.

فمینیست‌های‌ مارکسیست‌، سرچشمه‌ اصلی‌ انقیاد و ستمدیدگی‌ و نابرابری‌ زنان‌ را در نظام‌ سرمایه‌ داری‌ جستجو می‌کنند. از این‌ دیدگاه‌ سلطه‌ مردان‌ بر زنان‌، یکی‌ از مظاهر نظام‌ سرمایه‌داری‌ است‌. به‌ سخن‌ دیگر سلطه‌ مردانه‌، جزیی‌نظام‌ سرمایه‌داری‌ است‌ و از این‌رو تغییر روابط سلطه‌آمیز جنسی‌ تنها با پیروزی‌ سوسیالیسم‌ ممکن‌ خواهد شد. برخی‌دیگر از نویسندگان‌ در همین‌ چارچوب‌ ستمدیدگی‌ و نابرابری‌ زنان‌ در نتیجه‌ ترکیب‌ سرمایه‌داری‌ و پدرسالاری‌ بایکدیگر می‌دانند.

 
برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در سه شنبه چهارم فروردین 1388 ساعت | لینک ثابت |

   کارکرد احزاب درتحقق دموکراسی

    نویسنده : علی بیرانوند

بسیاری از صاحب نظران بر وجود رابطه بین توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی پای فشرده اند لیپست    (1959) ، کلمن (1960) ، فیلیپ کاترایت (1963)، نیدلر (1968) ، سیمپسون (1964). هانتینگتون در این زمینه می گوید: بین سطح توسعه اقتصادی و وجود رژیم های دموکراتیک وابستگی شدیدی وجود دارد. اقتصاد صنعتی و مدرن و جامعه پیشرفته و بسیار پیچیده با مردم فرهیخته ای که درخود دارد برای پذیرش رژیمهای دموکراتیک بسیارآماده ترند تاکشورهایی که فاقد این خصوصیات هستند. (هانتینگتون ، 1381 : 298).با این حال وی اذعان می کند علل دموکراسی شدن در هر جا و در هر زمان کاملاً متفاوت است. با توجه به تئوری های گوناگون و با بهره گیری از تجارب مختلف می توان برای عوامل زیر اعتباری احتمالی قایل شد:

1-هیچ عامل واحدی برای تبیین و تشریح تحولات دموکراسی در تمام کشورها و یا در یک کشور واحد ، کافی نیست.

2-هیچ عامل واحدی برای تکامل دموکراسی در تمام کشورها ضرورت ندارد.

3-دموکراسی شدن در هر کشور حاصل ترکیب علت هاست.

4-ترکیب علت های ایجاد دموکراسی در هر کشور با دیگر کشورها تفاوت دارد و . . . (همان : 45).

بر این اساس می توان گفت بین توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی رابطه وجود دارد. گو آنکه به نظر   می رسد بر خلاف دیدگاه برخی از نظریه پردازان این رابطه، رابطه ای یک طرفه نیست یعنی چنین نیست که توسعه سیاسی مؤخر از توسعه اقتصادی باشد بلکه کم و بیش بین توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی رابطه دیالکتیکی وجود دارد.این تعامل دو سویه بنابر زمان ، مکان و مقتضیات فرهنگی و اجتماعی هر جامعه ای سطحی از توسعه یافتگی سیاسی یا اقتصادی را متجلی خواهد کرد.وجه اشتراک توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی در قالب رابطه دیالکتیکی بین آنها مقوله «توسعه » است.توسعه در ذات خود بر عقلانیت دلالت دارد. بنابراین از آنجا که توسعه اقتصادی معلول عقلانیت در تولید، تجارت و مبادلات است به نظر می رسد آنچه ضرورت بی واسطه توسعه سیاسی است عقلانیت و رویکرد عقلانی در مناسبات سیاسی باشد. از نظر تاریخی نیز چنین امری تأیید گردیده است چنانکه نخستین دولت های دموکراتیک در جوامعی شکل گرفت که عقلانیت به صورت عام  در زوایای زندگی اجتماعی شان رو به فزونی گذاشته و نهادینه شد.

فقدان زمینه های فرهنگی عقلانیت ناشی از تقدیر و تقلید بر پیدایش و تکوین روش ها و معیارهای شناخت علمی تأثیر منفی می گذارد .... و این در حالی است که تمدن و فرهنگی در جامعه ماندنی و مروج و حامی تحقق جامعه مدنی است که فضای اجتماعی ، سیاسی و فکری آن بر استدلال و منطق استوار باشد. (ازغندی ، 1385 : 82) در این صورت با حضور کم رنگ رویکردهای عقلانی در جوامع ماقبل توسعه و تحت تأثیر فرهنگ تقلید و تقدیر گرایی حاکم بر آنها مدل مناسب شرایط و مقتضیات سیاسی- اجتماعی این جوامع مدلی است که در آن توسعه سیاسی مقدم بر توسعه اقتصادی باشد. نوسازی و توسعه سیاسی به صورت بالقوه می تواند موجب شایسته سالاری و اقتدار بخشیدن به افراد متخصص ، ماهر و توانا شده و زمینه توسعه اقتصادی و اجتماعی را فراهم آورد.

امروز در بسیاری از محافل، تعداد انتخابات برگزار شده و میزان حضور رأی دهندگان را شاخص تحقق دموکراسی بر می شمارند. گذشته از شرایط و مقدمات برگزاری چنین انتخاباتی، منابع آکادمیک این شاخص ها را تنها شاخص تحقق دموکراسی نمی دانند. اگرچه برخی از اندیشمندان انتخابات آزاد را نقطه عطف و محور اصلی دموکراسی معرفی کرده اند با این حال چنین توصیفی را مشروط به برقراری زمینه ها و پیش نیازهایی دانسته اند وگرنه کنش رأی دهی شرط لازم برای تحقق دموکراسی هست اما شرط کافی نیست.

سخن گفتن از جامعه دموکراتیک هنگامی امکان پذیر است که آزادی های فردی و اجتماعی ، حقوق شهروندی، جامعه مدنی ، حوزه عمومی فعال ، مطبوعات و رسانه های آزاد و مستقل ، احزاب فعال، امکان نقد و نقادی ، چرخش نخبگانی آرام، تساهل و تسامح و دهها مورد دیگر از این دست نه تنها وجود داشته باشد بلکه مشروعیت شان از سوی هیأت حاکم به رسمیت شناخته شود.عوامل مورد اشاره از چنان جایگاهی در جامعه دموکراتیک برخوردارند که نادیده انگاشتن هرکدامشان تندیس دموکراسی را دچار نقص اساسی می کند. بررسی همه ی عناصر مؤثر در دموکراسی نیازمند مطالعات دامنه داری است. بنابراین ما در این گفتار به نقش و کارکرد احزاب در دموکراتیک شدن جامعه اشاره خواهیم کرد.

نقش و کارکرد احزاب در دموکراسی شدن

فعالیت احزاب سیاسی رابطه تنگاتنگی با مبارزات انتخاباتی دارد . احزاب برای جذب آراء  شهروندان    می کوشند با روشهای گوناگون بر اندیشه ها، نگرش ها و خواسته های آنان تأثیر بگذارند. روشن است میزان فعالیت احزاب در موفقیت شان نقش بنیادی دارد. گذشته ازنتایج ومنافعی که این گونه فعالیت ها برای احزاب دارد کارکردهای بسیاری برای آن متصور است. برخی از این کارکردها عبارتند از :

1-ترویج و ارتقاء آگاهی های سیاسی شهروندان

2-ابهام زدایی ، روشنگری و اطلاع رسانی پیرامون اهداف و برنامه های حزب یا قدرت سیاسی موجود.

3-امکان مقایسه ، تحلیل و نقد راهبردهای گروهها، جمعیت ها و هیأت حاکم.

4-فراهم نمودن امکان پیگیری خواستها و مطالبات شهروندان.

5-ترویج و نهادینه شدن فرهنگ گفتگو، مصالحه ، سازش و ائتلاف به جای نزاع، مناقشه و تخریب.

برای دیدن دنباله مقاله برروی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |

برخی از ما ایرانی ها عادت کرده ایم از کوتاه ترین راه به هدف مان برسیم.بدیهی است تا جایی که این کار موجب پایمال شدن حقوق دیگران نشود ایرادی ندارد.ولی متاسفانه بسیار دیده شده است که این حقوق به راحتی زیر پا گذارده می شود.چند روز پیش به طور تصادفی با سایتی(کرمانشاه پست) آشنا شدم که یکی از مطالب من را با نام شخصی دیگر منتشر کرده است.براین اساس یادداشتی به مدیر سایت نوشتم تا پیگیر اصلاح آن شوم.اما سایت مزبور هیچ امکان ارتباطی اعم از پیام،ایمیل و...نداشت.بنابراین تصمیم گرفتم متن یادداشت را در وبلاگ خودم قرار دهم تا شاید سایتی که صفت «معتبر ترین تارنما» را برای خود بکار می برد متنبه شود.متن یادداشت چنین است:

برای دیدن دنباله یادداشت برروی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت | لینک ثابت |

به گفتۀ رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت وزارت آموزش و پرورش بر اساس آزمونهای انجام شده سواد دانش آموزان ایرانی در رتبه های آخر جهانی قرار دارد. بنابر همین گزارش دانش آموزان ایرانی از بین 30 کشور شرکت کننده در آزمون تیمز و پلز که هر 5 سال یکبار انجام می شود رتبه 29 را کسب نموده اند. رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت همچنین با کمال مسرت اعلام کرده است که جهش ما در این دو آزمون محسوس نیست و هنوز زیر میانگین هستیم ولی خوشبختانه عقبگرد نداشته ایم.

به نظر می رسد نظام آموزشی کشور با بحران روبه روست. بحرانی عظیم و تأثیر گذار. بی شک اکثریت کسانی که در آموزش دستی دارند از چنین موضوعی باخبرند. با این حال بر اساس شواهد موجود، سیاستگزاران و برنامه ریزان امر، نظام آموزشی کشور را مورد بی مهری قرار می دهند. بدیهی است توسعه و عمران در آموزش چیزی نیست که نیاز به توجیه و تشویق داشته باشد بلکه ضرورتی انکار ناپذیر است که همگان در آن همداستانند . توسعه همه جانبه مبتنی بر توسعه نیروی انسانی است وتربیت نیروی انسانی آموزش دیده و ماهر در گرو سرمایه گذاری در بخش آموزش در سطوح عمومی و عالی است.نظام آموزشی کشور در بخش های مهمی دچار خلاء و ناکارآمدی است که از دید نگارنده برخی از آنان به قرار زیرند:

1-   ناتوانی نظام آموزشی در ترویج عقل گرایی

2-   کمیت گرایی و عدم توجه به کیفیت آموزشی

3-   ناتوانی نظام آموزش در ایجاد مهارت شغلی

4-   عدم توجه به فرهنگ گفتگو

5-   ضعف در ایجاد و تقویت فرهنگ مشارکت

6-   بی توجهی به تحقیقات

7-   عدم توجه به فرهنگ بومی ومحلی

8-   ناتوانی درترویج فرهنگ نقد ونقادی

9-   ناتوانی نظام آموزشی در برقراری ارتباط بین محتوای آموزشی ومهارت شغلی

10-........   

نوشته شده توسط علی بیرانوند در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت | لینک ثابت |

توسعه مدرنيته و شهروندي

نویسنده: دکتر محمدجواد زاهدي

در ادبيات جديد توسعه بر پيوند ناگسستني ميان «توسعه»، «مدرنيته» و «شهروندي» تاکيد گذاشته مي شود. اين مفاهيم جانمايه و محتواي اصلي «توسعه اجتماعي» را بازگو مي کنند. فرآيند توسعه اجتماعي براساس تجربه تاريخي غرب، وضعيتي است که از طريق ترکيب ويژه يي از پنج مولفه اصلي اجتماعي يعني عقلانيت، دموکراسي، مدرنيته، شهروندي و مشارکت حاصل مي شود. اين مولفه ها به خصوص در ارتباط با يکديگر در آثار برخي جامعه شناسان متقدم تر نظير وبر (1921)، زيمل (1907)، پارسونز(1954)، ليپست(1963) و مارشال(1964) و نيز برخي از متفکران متاخر نظير هانتينگتون(1975)، فوکوياما(1992)، هابرماس(1970)، بورديو(1994) و هال (1992) مورد بحث قرار گرفته است.(زاهدي، 1386) دو بعد پايه يي مدرنيته «عقلانيت» و «تشکل» است. از ديد وبر، جامعه نوين(مدرنيته) جامعه يي است عقلاني و تشکيلاتي که در آن بخش عمده روابط اجتماعي علاوه بر عقلاني بودن، نوعاً در قلمرو کنش تشکيلاتي يعني سازمان يافتگي، ضابطه مندي و اقتدار قرار مي گيرد.
عقلانيت که مظاهر سياسي و اجتماعي آن به ترتيب سلطه قانوني و بوروکراسي(ديوان سالاري) است در عرصه زندگي اقتصادي در جامعه نوين، به صورت «عقلانيت صوري کنش اقتصادي» يعني درجه کمي تامين نيازهايي که براي هر اقتصاد عقلايي اساسي محسوب مي شود و «عقلانيت ذاتي»، يعني درجه تامين متناسب کالا براي گروه مشخصي از افراد از طريق کنش اجتماعي داراي جهت اقتصادي تجلي مي يابد. اينها نشان مي دهند که فعاليت اقتصادي در جوامع نوين به سوي هدف هاي غايي جهت گيري شده است که مي توانند اخلاقي، سياسي، منفعت گرايانه، لذت پرستانه يا براي کسب تمايزات اجتماعي، ايجاد برابري اجتماعي يا امثال آن باشد (وبر، 1374).

برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت | لینک ثابت |
تحليل جامعه شناختي فرآيند تشكيل دولت - مروري بر انديشه نوربرت الياس
نويسنده: محسن ناصري راد
منبع:روزنامه اعتماد شماره ۱۶۷۹


    به عقيده نوربرت الياس حتي در ابتدايي ترين و مقدماتي ترين وجوه هستي انساني هيچ چيز و هيچ وجهي را نبايد «معلوم» و «ثابت و لايتغير» فرض كرد بلكه همگي را بايد بخشي از مجموعه «فرآيند»هاي درازمدت به شمار آورد. فرآيند، روابط و تركيب درگيري هاي ذهني الياس و كانون توجه اوست. او به طور فزاينده يي از تضاد بين ديدگاه هاي «زيستي و اجتماعي»، «عامليت و ساختار» و «فرد و جامعه» ناخرسند بود. مقاله حاضر در تلاش است ضمن بررسي و تحليل جامعه شناختي فرآيند متمدن شدن، گامي در جهت رشد و توسعه نظريه جامعه شناختي تشكيل دولت بردارد.
    
    جامعه شناسي فرآيندی
    
    الياس تحليل بديعي از اشكال كنش متقابل اجتماعي ارائه مي دهد(وان كريكن، 2002: 3) كه ويژگي هاي جامعه شناسي فرآيندي او را مي توان برشمرد.
    
    نخست اينكه انسان ها حاصل يك كنش به هم پيوسته اند. برآيند تركيب كنش هاي انساني وابسته به شبكه هاي روابط اجتماعي متفاوتي است كه از روابط آنها شكل مي گيرد و قابل تقليل به كنش هاي فردي نيست. اين شبكه هاي روابط اجتماعي مدام در حال تغييرند. (لايال و كويلي 2004: 5)
    
    دوم اين است كه انسان ها تنها از طريق وابستگي هاي متقابل خود با ديگران به عنوان بخشي از شبكه هاي روابط اجتماعي قابل شناخت هستند. الياس معتقد است ما ذاتاً اجتماعي هستيم و تنها از طريق روابط خود با ديگران موجوديت مي يابيم و «طبيعت ثانوي» خود را گسترش مي دهيم. يك اصل مكمل مهم در اينجا اين است كه مطالعه فرآيند توسعه و تحول اجتماعي كه الياس آن را «تكوين اجتماعي» مي نامد ضرورتاً با تحليل «تكوين رواني» يعني فرآيند توسعه روانشناختي و تحول و تغيير در ساختار شخصيتي كه مبنا و همگام تغييرات اجتماعي است مرتبط است. سوم اين است كه زندگي اجتماعي انسان ها از طريق بررسي دوره هاي ارتباطي آنها و نه دوره هاي دولت ها فهم و درك مي شود. براي مثال الياس معتقد است به جاي تلقي قدرت به عنوان چيزي يا عاملي كه اشخاص، گروه ها يا نهادها در مراتب بالايا پايين در اختيار دارند بايد به دوره ها و دايره هاي روابط مربوط به قدرت با تغييرات مداوم «تعادل ها»ي قدرت ميان افراد و واحدهاي اجتماعي بينديشيم. چهارم اينكه جامعه هاي انساني تنها بايد از طريق تلقي آنها به عنوان تركيب هايي از فرآيندهاي درازمدت تغيير و توسعه درك و فهم شوند. او در اين زمينه از «عقب نشيني جامعه شناسان به محدوده زمان حاضر» سخن مي گويد. جامعه شناسي الياس به رغم انكار او قبل از هر چيز يك جامعه شناسي تاريخي است. او معتقد است كه جامعه شناسي بايد از جنبه تاريخي مورد توجه قرار گيرد. (مجدالدين 1383: 148-131) پنجم اينكه رشد و توسعه دانش انساني (دانش جامعه شناختي) در درون چنين فرآيندي رخ مي دهد. جامعه شناسي فرآيندي الياس پيوند نزديكي با جامعه شناسي دانش(معرفت) دارد. (لايال و كويلي 2004: 5) بايد توجه داشت كه هيچ يك از اين مفاهيم و نكات در انحصار الياس نبوده اند و مي توان آنها را در آثار ساير جامعه شناسان نيز يافت. اما چيزي كه رهيافت او را چنين مستحكم ساخته تركيب و سنتزي است از آنچه به طور پراكنده در رهيافت هاي مختلف ساخت گرايي، كنش متقابل نمادين، تضاد، جامعه شناسي تاريخي و نظريه هاي مربوط به دولت و شكل گيري آن وجود داشته است. نكته مهم ديگر آنكه همه اين اصول و خطوط بحث و استدلال در آثار الياس را بايد در ارتباط با يكديگر و در يك مجموعه در نظر گرفت كه فهم و درك هر يك از آنها بدون توجه به بافت ارتباطي كه آن را با اصول و نكات ديگر متصل مي سازد بسيار دشوار است. (مجدالدين 1383: 148-131)
    
 برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت | لینک ثابت |

نوشته شده توسط علی بیرانوند در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت | لینک ثابت |

جشن های دسته جمعی وهمبستگی اجتماعی

نویسنده:علی بیرانوند 

دورکیم اعتقاد دارد که مناسک دینی همبستگی و انسجام اجتماعی را ایجاد و حفظ می کند. وی می گوید این اهمیت ندارد که اعضای گروه برای چه کاری گرد هم می آیند ، مهم این است که آنها گرد هم می آیند و کاری را به گونۀ  دسته جمعی انجام می دهند. به عبارت بهتر امر اساسی این است که انسان ها گرد هم می آیند ، احساسات مشترکی را تجربه می کنند و به گونۀ یک کنش جمعی آن را بیان می کنند. بنابر آنچه که دورکیم می گوید مهم کنش جمعی است مهم نیست به چه منظوری.

بنابراین دورکیم کارکرد مناسک دینی را در قالب کنش جمعی و نتیجتاً همبستگی و انسجام اجتماعی تبیین می کند. بر این منوال شاید بتوان صور دیگر پدیده های اجتماعی را که منجر به کنش جمعی می شوند عامل انسجام اجتماعی تلقی کرد.

جشن های دسته جمعی را می توان یکی از موارد مهم، از این نوع دانست . جشن ها معمولاً به صورت گروهی برگزار می شوند. تعدادی از افراد گرد هم آمده و با تمسک به یک موضوع خاص به تبادل احساسات و عواطف نسبت به هم می پردازند . این گونه جشن ها برای خود قاعده مندی ها و روش های خاص دارند. از این نظر بین جشن های دسته جمعی و مناسک دینی یک نوع همانندی وجود دارد. بدین معنی که در هر دو پدیده ، عنصر قاعده مندی و روش مندی وجود داشته و برگزاری آن فاقد نظم و مقررات خاص نیست. اما جشن های گروهی بر خلاف مناسک دینی که از تقدس برخوردار بوده و کمتر تغییر پذیرند ، آسانتر با شرایط ، مقتضیات و نیازهای زندگی بشری سازگار می گردند. از سویی برگزاری جشن های دسته جمعی ضمن اینکه منجر به کنش جمعی می شوند از لحاظ روحی و روانی ، شادابی ، کاهش تنش های عاطفی ، رفع تیره گیهای روابط بین افراد و کاهش کشمکش های اجتماعی را به همراه دارد.

جشن های دسته جمعی معمولاً طبقات رایج اجتماعی را که باعث تقسیم بندی اعضای جامعه و ایجاد خط کشی های سفت و سخت می شوند تضعیف و به طریق اولی حذف می کنند. مناصب ، مقام ها ، موقعیت ها و پایگاه های اجتماعی حین برگزاری جشن ها عامل اساسی به شمار نمی روند.

بنابراین می توان گفت که برگزاری جشن ها همانند مناسک دینی از جمله عوامل ایجاد همبستگی ، انسجام  و وفاق اجتماعی هستند. مضافاً اینکه در جشن ها تنوع بیشتری به چشم می خورد .

با این وصف جشن های گروهی در خدمت حفظ منافع جمعی است چرا که همبستگی اجتماعی را تضمین کرده و سلامت روحی و روانی اجتماع را به ارمغان می آورد.

به هر حال ایجاد و حفظ همبستگی اجتماعی برای ادامۀ حیات مفید و ثمر بخش جوامع، بسیار مهم و تعیین کننده است. جشن های گروهی ابزار مناسبی برای ایجاد چنین همبستگی اجتماعی به شمار می روند چه معمولاً برگزاری جشن ها با هر عنوان و علتی که باشد مورد استقبال عموم مردم قرار    می گیرد.

چیزی که شادابی و نشاط و همبستگی و انسجام اجتماعی را همزمان به وجود می آورد شایسته آن است که بیشتر از آنچه امروز هست مورد عنایت قرار گیرد.

جشن های دسته جمعی کارکردی این چنینی دارند بنابراین ایجاد شور و نشاط بین افراد جامعه و نتیجتاً دستیابی به یکپارچگی اجتماعی در گرو توجه ویژه به آن است.

 

نوشته شده توسط علی بیرانوند در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت | لینک ثابت |

رابطه اعتماد اجتماعی و رواج صورتکهای اجتماعی   

              نویسنده: علی بیرانوند                                                          

راب استونز در کتاب خود تحت عنوان متفکران بزرگ جامعه شناسی در پاسخ به این سوال که طرح کلی دیدگاه جامعه شناختی گافمن دربارۀ «خود » چیست ؟   می گوید : به نظر من او سه مدل ارائه می کند که اولی شامل مدلهای بعدی نیز   می شود.

اولین مدل مورد نظر وی (آنچه منینگ آن را مدل دو -خویشیTwo-selves می خواند ) در معرفی خود در زندگی روزمره مطرح می گردد. گافمن در این مدل «خود را به عنوان ترکیبی از دو موجودیت قابل تفکیک – شخصیت (performer  )و بازیگر( Self-as-performer)- تشکیل یافته و نیز به عنوان موجودیت یکپارچه خود در حکم بازیگر شخصیت توصیف می کند. اصلی ترین مسئله مورد توجه  گافمن سازماندهی و مدیریت نقش ها (یا شخصیت ها ) است که بر عهده خود به عنوان یک بازیگر قرار دارد.

دومین مدل مطرح شده توسط گافمن در کتاب تیمارستان دیده می شود . وی می گوید خود صرفاً از میان تعاملات فرد با دیگران به وجود نمی آید بلکه از درون ترتیباتی که در درون سازمان برای اعضاء در نظر گرفته شده شکل می گیرد. در اینجا به خود به عنوان محصول مجموعه ای از شرایط اجتماعی- بخصوص سازمانی نگریسته می شود .

سومین و آخرین مدل در پی توصیف خود به عنوان واقعیت و جوهری متفاوت نیست بلکه به دنبال مطرح کردن مفهومی از خود به عنوان فرآیند اجتماعی است. در این مدل خود موجودیتی نیست که در پس رویدادها  و پیشامدها حالتی نیمه پنهان داشته باشد بلکه شکلی تغییر پذیر برای مدیریت فرد در جریان رویدادها است.(استونز 1383 ، 239 ).

گافمن چنین می پنداشت که افراد در هنگام کنش متقابل ، می کوشند جنبه ای از خود را نمایش دهند که مورد پذیرش دیگران باشد . .  . وی می گوید از آنجا که بیشتر انسان ها می کوشند تا تصویری آرمانی از خودشان را در جلوی صحنه به نمایش بگذارند به ناگزیر احساس می کنند که ضمن اجرای نقش هایشان باید چیزهایی را پنهان نمایند. (ریتزر 1374 : ص 292 ).

تعامل های اجتماعی مبتنی بر چارچوب ها و ساختارهای تأیید شده اجتماعی اند که انسان ها آنها را به عنوان زیر بنای نظم اجتماعی پذیرفته اند. نظم اجتماعی تنها با رفتارها و عملکردهای خصوصی افراد شکل نمی گیرد بلکه از طریق تأمین انتظارات و خواسته های جامعه که عمدتاً شامل رفتارهای عمومیت یافته افراد بوده و حاصل آن حفظ تعادل اجتماعی است ، سر و کار دارد. بنابراین از آنجا که رفتارهای خصوصی افراد به صورت مستقیم نقش بزرگی در شکل گیری تعادل اجتماعی ندارد، پنهان بودنش زیانی به جامعه وارد نمی کند و حتی عیان کردن بسیاری از اعمالی که در حوزۀ خصوصی افراد جای می گیرند موجبات بی ثباتی و تغییرات بی رویه جامعه را فراهم می آورند . با این حال افراط در پنهان کاری و انکار هویت فردی در اجتماع نتایجی مصیبت بارتر به دنبال خواهد داشت.

رفع نیازهای جامعه در گرو وجود افراد متفاوت با توانایی ها و اندیشه های گوناگون و گاه متضاد است از این رو فشار برای ایجاد یکدستی اجتماعی و افراط در حفظ همرنگی و هم رأیی در زندگی اجتماعی موجب ظهور و تقویت رفتارهای غیر اخلاقی چون ریاکاری ، دورویی و دروغگویی می شود. در این حالت افراد صورتکهایی اجتماعی برای خود می سازند که صبحگاهان که از منزل خارج می شوند بر صورتشان می کشند تا چهره واقعی شان پنهان شود حال آنکه ممکن است از نظر اصول انسانی چنین صورتی هیچگونه ایرادی نداشته باشد.

صورتکهای اجتماعی به معنی تغییر رفتارهایی است که فرد هنگام ورود به محافل عمومی مانند محل کار از خود بروز می دهند تا بر خلاف اخلاقیات و اعتقادات واقعی خود از رفتارهایی که مورد قبول و حمایت نظام سیاسی حاکم  است پیروی کرده باشند . چرا که در غیر این صورت ممکن است «خود» تحت فشارهای مستقیم یا غیر مستقیم قرار گرفته و در امور روزمره زندگی اش محدودیت و تنگناهایی به وجود آید. لذا پناه بردن به صورتکهای اجتماعی خوشایند ، نه از روی میل و رغبت بلکه تحت تأثیر فشارهای ساختار حاکم است .

 برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |

 آسیب شناسی مشارکت اجتماعی جوامع شهری ایران

 نویسنده:علی بیرانوند

تعریف مشارکت

مشارکت در واقع نوعی رفتار اجتماعی ، مبتنی بر اعتقاد و منافع شخصی یا گروهی است. مشارکت عبارت است از میزان دخالت اعضای نظام در فرآیند تصمیم گیری. در حقیقت جوهر مشارکت ، منابع مشترک گروه در جامعه و منافع مشترک فرد درگروه است.(لهسایی زاده ، 1383).

مشارکت سهمی در چیزی داشتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شرکت جستن و بنابراین با آن همکاری داشتن است. به همین جهت از دیدگاه جامعه شناسی باید بین مشارکت به عنوان حالت یا وضع (امر شرکت نمودن) و مشارکت به عنوان عمل و تعهد (عمل شرکت ) تمیز قایل شد. مشارکت در معنای اول از تعلق به گروهی خاص و داشتن سهمی در هستی آن خبر می دهد و در معنای دوم داشتن شرکتی فعالانه در گروه را می رساند و به فعالیت اجتماعی انجام شده نظر دارد. (بیرو ، 1370).

از دیدگاه جامعه شناسی ،مشارکت به معنای احساس تعلق به گروه و شرکت فعالانه و داوطلبانه در آن که به فعالیت اجتماعی منجر می گردد، حائز اهمیت است. از این نظر، مشارکت، فرآیند سازمان یافته ای است که فرد در آن به فعالیتی ارادی و داوطلبانه دست می زند (روزنامه همشهری:1386).مشارکت اجتماعی شرکت فعالانه در حیات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی و به طور کلی تمامی ابعاد حیات می باشد. (ساروخانی ، 521). مشارکت اجتماعی به آن دسته از فعالیت های ارادی دلالت دارد که از طریق آن اعضاء یک جامعه در امور محله ،شهر و روستا به طور مستقیم یا غیر مستقیم در شکل دادن حیات اجتماعی مشارکت دارند . (محسنی تبریزی 1375).

مشارکت در همۀ زمینه های زندگی اعم از از سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی وجود دارد. نقطۀ عطف در مفهوم مشارکت در همۀ عرصه های فوق ارادی و داوطلبانه بودن آن است.

بنابراین می توان چنین تصور کرد که افراد انسانی برای رفع نیازمندی ها و کسب منافع شخصی و گروهی یا در چارچوب اعتقادات خود به صورت داوطلبانه اقدام به مشارکت می کنند.

دو بعد مشارکت را می توان چنین برشمرد:

۱-مشارکت به معنای شرکت در تصمیم گیری ، تصمیم سازی و نظارت اجتماعی. از این نظر مشارکت شامل تمام فعالیت ها می شود که مستقیم یا غیر مستقیم منجر به تصمیم گیری در امور مربوط به جامعه انسانی خواهد شد. چنین برداشتی از مشارکت ریشه در مفهوم شهروندی و دموکراسی حاکم بر یونان باستان دارد.

۲-مشارکت به معنای تشریک مساعی و فعالیت های دسته جمعی برای  رفع نیازهای روزمره چون تأمین امنیت ، جمع آوری محصولات کشاورزی و . . .

 از این منظر مشارکت سابقه ای طولانی دارد که عمر آن به اندازه عمر زندگی اجتماعی بشر است.

اهمیت مشارکت اجتماعی

مشارکت اجتماعی عامل تقویت همبستگی در شبکه های اجتماعی است. حضور افراد در فعالیت ها و تصمیم گیری های اجتماعی در بلند مدت موجب تعمیق روابط بین اعضای جامعه ، افزایش احساس یگانگی ، سعۀ صدر و تسامح و تساهل گردیده و درنتیجه به توسعه نهادهای مدنی و دموکراتیک خواهد انجامید . تعصبات قومی و قبیله ای کاهش یافته و سنت های ریشه دار محلی به سوی عام نگری هدایت و در صورت لزوم به نفع هنجارهای دموکراتیک اصلاح خواهد شد. وانگهی می توان انتظار داشت که بسیاری از اموری که اکنون دولت متصدی انجام آن است در قالب فعالیت های اجتماعی توسط خود مردم اداره شده و در عمل هم حجم دولت کاهش یافته و هم افراد از طریق سامان دادن به این امور دین خود را به کلیت اجتماع ادا نمایند.

ازسویی میزان این مشارکتها بیانگر سطح توسعه یافتگی جامعه به حساب می آید . چرا که گستردگی، فراگیری و تنوع مشارکت اجتماعی جوامع در گرو بسط الگوهای تصمیم گیری ، نظارت و کنترل اجتماعی دموکراتیک و کثرت گرا است.بدیهی است در عرصه های غیر دموکراتیک که حاکمان حضور عامۀ مردم را در محافل تصمیم گیری و تصمیم سازی بر نمی تابندمشارکت اجتماعی مفهومی گنگ و مخدوش است . لذا توسعۀ سیاسی که مآلاً منجر به شایسته سالاری و حاکمیت مشروع می گردد زمینۀ مطلوب و مناسب برای توسعه همه جانبه وپایدار جامعه می باشد.

برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ضمن تشکر از سایت آفتاب برای درج این مقاله به نظر می رسد جهت ارج نهادن به روشهای علمی وحفظ امانتداری بهتر آن باشد که به نام یانشانی از سایت یا نویسنده مقالات اشاره گردد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت | لینک ثابت |

 نگاهي به برخی از انديشه های لويی آلتوسر

از جمله جريان هاي مهم فكري كه دو سه دهه اخير در فرانسه پايه گذاري شد و تأثير به سزايي بويژه بر ماركسيسم راست كيش گذاشت، ماركسيسم ساختارگرا بود. پايه گذار اين جريان را لويي آلتوسر فرانسوي دانسته اند. اين جريان مي كوشيد تا با استناد به تحولات زبان شناسي ساختگرا و نيز روانكاوي كلاني به تبيين جديدتري از مسائل بنيادين ماركس دست يابد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت | لینک ثابت |

 
نگاهی بر اندیشه پیر بوردیو

بورديو جامعه‌شناس و انسان‌شناس فرهنگي فرانسوي است و مشخصه كارهاي او تعهد يكسان به پژوهش نظري و تجربي است.  هسته طرح تحقيقاتي بورديو دربردارنده كوششي است تا از آنچه او افراط‌هاي رويكرد عيني‌گرايي و ذهنيت‌گرايي در جامعه‌شناسي مي‌نامد پرهيز شود.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت | لینک ثابت |

 

توسعه سياسي وموانع آن در ايران امروز

 

نویسنده:علی بیرانوند

 

توسعه سياسي تبلور شكل گيري قالب فكري جديد كه درآن فرآيندي نهادين از حركت پيشرونده ولي متعادل ، خواه افزاينده و با ثبات سياسي ايجاد مي شود كه در آن يك جماعت انساني سياسي به سوي مشاركت فعالانه سياسي شهروندان خود داوطلبانه ، آگاهانه و عاقلانه گام بردارد تا براي كليه مشكلات مختلف اجتماعي ، اقتصادي و سياسي خود را از لحاظ سياسي با همدلي و به طور غير خشونت آميز راهجويي مدبرانه و پايا داشته باشند . ( سيف زاده 1375 ، ص75 )

ساموئل هانتينگتون نوسازي سياسي و توسعه سياسي را از هم متمايز مي كند : به نظر او نوسازي سياسي عبارت است از گستردن آگاهي سياسي به درون گروههاي اجتماعي جديد و بسيج اين گروهها به درون سياست . اما توسعه سياسي عبارتست از آفرينش نهادهاي سياسي داراي ويژگي هاي ؛ پيچيدگي ، استقلال و انسجام براي جذب و تنظيم مشاركت گروههاي جديد و ترويج تغيير اجتماعي و اقتصادي در جامعه . به عقيده او مسأله اساسي سياست ، لنگ لنگان رفتن توسعة نهادهاي سياسي به دنبال توسعة اجتماعي و اقتصادي است . ( امين زاده 1376 ، ص 110 )

به زعم ايزنستات (1964 ) ، ، مشخصه مهم تحول و توسعه سياسي تغيير پذيري حمايت و پشتيباني سياسي مردم و فقدان اتحاد قدرت سياسي ناشي از وابستگي هاي سنتي است . در يك جامعه از لحاظ سياسي متحول و توسعه يافته ، حكمرانان براي حفظ مقام و حق حكومت ، همواره بسيج حمايت و پشتيباني بخش قابل ملاحظه اي از مردم نياز دارند .( علاقه بند 1371 ، ص 122 )

 

گابريل آلموند پيشنهاد مي كند كه بااندازه گيري و تعيين ميزان تغيير در ساختار اجتماعي ، در الگوهاي جامعه پذيري ، در تجديد نظر نسبت به نقش هاي سياسي ، در نرخ تقاضاها ، در ايجاد گروههاي نفوذ ، احزاب سياسي و وسايل ارتباط جمعي ، در فرآيندهاي اتحاد سازي و دادوستد در اجزاي قانوني ، در تقسيم كار و كاركرد درون ديوانسالاري ، در اهميت و انواع خروجي هاي سياسي و در محيط هاي داخلي وبين المللي در نتيجه اين خروجي ها ، اين تغييرات را به عنوان شاخص هاي اندازه گيري توسعه سياسي در نظر بگيريم . 

مهمترین موانع توسعه سیاسی درایران امروز عبارتند از:

1-فرهنگ روستايي و عشايري : بررسي فرهنگ روستايي و عشايري حاكي از اين واقعيت است كه خويشاوندگرايي و احساس تعلق به ايل و طايفه از اهميت فوق العاده اي برخوردار است . ريشة اين موضوع به تجربه هاي ايل و طايفه در مورد چگونگي حفظ امنيت و ادامه حيات آن بر مي گردد . در اين مجموعه فرد به تنهايي قابل تصور نيست بلكه فرد همان ايل است و ايل مساوي با فرد .

 

برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت | لینک ثابت |
Sociological Theory Map

 

منبع:     http://www.hewett.norfolk.sch.uk/curric/soc/theory.htm

 

نوشته شده توسط علی بیرانوند در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت | لینک ثابت |
 

img/daneshnameh_up/9/90/200px-Max_Weber.jpgimg/daneshnameh_up/2/24/Emile_Durkheim.jpg

                                     ماکس وبر                                   امیل دورکیم

تصویر برخی دیگر از جامعه شناسان


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت | لینک ثابت |

سی رایت میلز، حاشیه نشین منتقد  

یکی از بزرگ ترین جامعه شناسان آمریکایی که بر خلاف سیر فکری نسبتا عام جامعه شناسی آمریکایی، دارای خلق و خو و اندیشه ها و آرای انتقادی است، سی رایت میلز Charles right mills     می باشد. امروز در سالروز ۹۰ سالگی او، نگاهی به بخش هایی از اندیشه های این متفکر بزرگ که رشته جامعه شناسی در بسیاری از حیطه ها مدیون اوست، خالی از لطف نیست.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت | لینک ثابت |

 

روح سرمایه داری و اخلاق پروتستانی

 

نویسنده:علی بیرانوند

 

شهرت ماکس وبر بیش ازهمه مدیون مطالعات وی درباره ی اخلاق پروتستان وروح سرمایه داری است.وبرتزی رامطرح کرد که پویایی شیوه ی تولید سرمایه داری رابا ویژگی کاروخویشتن داری برگرفته از دین مرتبط ساخته وآنان را دریک حالت تبادلی بایکدیگر قرارمی دادوبه تبع آن بحث وتحقیقات وپژوهش های بی شماری آغازشدوهنوز نیز نشانی از پایان آن نیست.وبر خویشتن داری را نوعی ریاضت خواند که متوجه عمل وکنش دراینجا واکنون است،وی این ویژگی را به طور خاص ،خصیصه ی اعضای فرقه پروتستان دانست.(استونز 59:1383)

به عقیده ی وبر شیوه ی اندیشه ی سرمایه داری مشوق جهت گیری منحصر به فردی نسبت به فعالیت اقتصادی است.این شیوه ی اندیشه ،مثلا" باشیوه ی سنت گرایان اقتصادی درتقابل آشکار بود که به کار کردن تنها برای گذران زندگی خرسند بودند،ونیز باشیوه اندیشه ی کسانی که تنها انگیزه شان آزمندی یا میل به نمایش خود نمایانه ی ثروت بود.(کیویستو81:1378)

وبر اعتقاد دارد که آنچه محیط اجتماعی اروپا را مهیای پرورش رژیم سرمایه داری کرده است همان طرز تفکر ناشی از مذهب پروتستان است.بدین نحو که پروتستان ها به عکس کاتولیک ها که زهد وتقوی را در رهبانیت وترک دنیا می دانستند، زهد وتقوی را درحمایت وحراست خود انسان ونفس انسان می دیدند وبر اثر همین اعتقاد از تجمل وافراط درجلب لذات خودداری می کردند ودرنتیجه امکان ذخیره وبه کار انداختن سرمایه برای ایشان فراهم آمد.(نراقی139:1385 )

 برابر آموزه های کالونیستی مقربان یاسرنوشت محتوم بود که بامفهوم وظیفه ترکیب شد وبه آن چنین تاثیر ریشه گرایانه ای بخشید.براساس  آموزه های سرنوشت محتوم گروه خاصی از انسانها که مقربان خداوندند نجات خواهند یافت وبقیه تا ابد از عنایت ایزدی محروم خواهند ماند. 

 

برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

دموکراسی

 

نویسنده:علی بیرانوند

 

دموكراسي حكومت بوسيلة مردم است . اين تعريفي است كه بيشتر كتابهاي لغت آورده اند و احتمالاً تعريفي است كه با تأييد همگاني روبرو است و با ريشه شناسي اصطلاح نيز مطابقت دارد :

دموس(Demos)  ، مردم و كراتئين (Kratein)  ، حكومت كردن ، ريشه هاي يوناني آن هستند . فيلسوفان و دولتمردان باستاني اين مفهوم را بصورت كاملاً سرراست به كارمي بردند .پريكلس(Pericles)مي گفت : حكومت ما دموكراسي ناميده مي شود زيرا كه ادارة آن در دست بسيار است نه در كف اندك . ارسطو ، پس از مشخص كردن چندين نوع دموكراسي در پايان مي گويد:حكومت گروه اندك اوليگارشي(Oligarchy)  و نظامي كه اجازة شركت به همگان را مي دهد نظامي است دموكراتيك . (كوهن 1373 )

مشهورترين تعريف از دموكراسي ساده ترين آن است : حكومت مردم بر مردم . اين تعريف كه در سرشت خود حكومت و حاكميت پاره يا جزيي از مردم خواه از سوي فرد يا گروه را بر كل اجتماع نفي مي كند ، برپاية اين انديشه استوار است كه همة مردم بايد به گونه اي درحكومت كردن همباز باشند .( ابوالحمد 1380 )

جيمز برايس استاد حقوق دانشگاه آكسفورد معتقد بود كه دموكراسي به معناي حاكميت اكثريت سه ويژگي عمده دارد و اين سه ، مميز دموكراسي از نظامهاي غير دموكراتيك و نشان دهندة اصلي ترين وظايف سياسي مردم است: اول اينكه اهداف و غايات حكومت را افكار عمومي تعيين و پيشنهاد مي كند نه گروه هاي اشرافي از هر نوع ؛ دوم اينكه رهبران را مردم انتخاب مي كنند و جز انتخاب عمومي ، هيچ راه ديگري براي رسيدن به مناصب حكومتي وجود ندارد ؛ و سوم اينكه عامة مردم همواره حق دارند با سياست هاي منتخبان خود مخالفت كنند . برايس بر آن بود كه براي تكميل دموكراسي به مفهوم حاكميت مردم بايد اولاً توده ها را هر چه بيشتر آموزش داد تا بهتر بتوانند از توانائي ها و امكانات خود براي شركت در سياست بهره گيرند و قدرت بيشتري براي سنجش امور عمومي و داوري دربارة آنها پيدا كنند ؛ و ثانياً مردم را در پرداختن هر چه بيشتر به مسائل عمومي و داوري دربارة آنها تشويق كرد . دموكراسي بدون اكثريتي آگاه وعلاقه مندبه مسائل سياسي ممكن نيست.(بشيريه 1383،ص 45 )

ژوزف شومپتر در سال 1942 مفهوم دموكراسي را به بهترين صورت بيان داشته است . وي مي گويد : روش دموكراتيك ترتيبات سازمان يافته ايست براي نيل به تصميمات سياسي كه در آن افراد ، از طريق انتخابات رقابت آميز و رأي مردم به قدرت و مقام تصميم گيري مي رسند . (هانتينگتون 1381 ، ص 9 ) .

 

     برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

 نظریه داروینیسم اجتماعی

 نویسنده:علی بیرانوند

 داروين

چارلز داروين بين سال هاي 1809 تا 1882 در انگلستان زندگی مي كرد . وي طبيعي دان بود و به بررسي و مطالعه گياهان و جانوران مي پرداخت.

دو اثر مهم داروين عبارتند از:

1- خاستگاه انواع (1859 )

2- تبار انسان (1872)

در پی اصلاحات ديني و ظهور نهضت پروتستان, ايجاد تغييرات عميق در زمينه ديني مردم اروپا و در پی آن عصر روشنگري و تأكيد وتمركز افراطي بر تجربه گرايي و عقلي گرايي و تحقيقات افرادي چون لامارك، زمينه مناسب و مطلوبي براي پذيرش و توسعه نظريات داروين فراهم گرديد.

انديشه هاي داروين(داروينيسم)

درباره انواع دو فرضيه وجود داشته است:

1- ثبات انواع :

 الف- قدمت

 ب- خلقت

ثبات انواع شامل نظريه خلقت و نظريه قدمت انواع است . نظريه ثبات انواع بر اساس قدمت مي گويد انسان از هيچ نوع ديگري مشتق نشده است و اين طور نيست كه براي مثال 100 ميليون سال پيش پيدا شده باشد بلكه قدمت دارد و اگر تا بينهايت به عقب بازگرديم انسان و انواع ديگر وجود داشته اند. اين نظريه مورد قبول فيلسوفان همچون ارسطو و ابن سينا بوده است.

نظريه خلقت اثبات انواع را بر اساس حدوث انواع مي داند . به طوريكه يك نوع كه تا كنون نبوده است يك باره آفريده شد . اين نظريه برداشت عالمان ديني از كتب ديني بود و بين مردم رواج داشته است .

2-   تبديل انواع :برخلاف فرضيه ثبات انواع , خلقت انسان را تدريجي مي داند و شامل دو نظريه لامارك و داروين است .

 الف- نظريه لامارك بيان مي كند كه اعضا ی اندام هاي يك جانور در طي كار وكاربرد آنها تحول مي يابد و اين تحول و تعديل , اكتسابي و وراثتي است, يعني با توارث منتقل مي شود. براي مثال مي توان دراز شدن گردن زرافه را بر اثر گردن كشيدن به سوي برگ هاي درختان بلند نام برد. و البته تحليل رفتن اندام ها نيز در اثر عدم كاربرد آنها به ارث مي رسند.

ب- داروين با ارائه تئوري تكامل مي خواهد بگويد خلقت انسان تدريجي بوده و انسان تكامل يافته حيوانات پيشتر است . داروين در كتاب تبار انسان (1872) بحث هايي درباره شباهت نزديك انسان به گوريل كرده است و سعي مي كند نشان دهد چگونه مي توان مميز انسان را بر اساس تعديل تدريجي نياكان آدم نماي او در جريان انتخاب طبيعي توجيه و تعليل كرد.

برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ذکر آدرس وبلاگ یا نام نویسنده هنگام استفاده ازمطالب،نشانه امانتداری وحرفه ای بودن شماست.



ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |