
به امید صلح،امنیت،آزادی،عدالت و رفاه برای همگان،"همگان امروز،جهان آینده دلسوزان خود
را خواهد داشت."
دورکیم اعتقاد دارد که مناسک دینی همبستگی و انسجام اجتماعی را ایجاد و حفظ می کند. وی می گوید این اهمیت ندارد که اعضای گروه برای چه کاری گرد هم می آیند ، مهم این است که آنها گرد هم می آیند و کاری را به گونۀ دسته جمعی انجام می دهند. به عبارت بهتر امر اساسی این است که انسان ها گرد هم می آیند ، احساسات مشترکی را تجربه می کنند و به گونۀ یک کنش جمعی آن را بیان می کنند. بنابر آنچه که دورکیم می گوید مهم کنش جمعی است مهم نیست به چه منظوری.
بنابراین دورکیم کارکرد مناسک دینی را در قالب کنش جمعی و نتیجتاً همبستگی و انسجام اجتماعی تبیین می کند. بر این منوال شاید بتوان صور دیگر پدیده های اجتماعی را که منجر به کنش جمعی می شوند عامل انسجام اجتماعی تلقی کرد.
جشن های دسته جمعی را می توان یکی از موارد مهم، از این نوع دانست . جشن ها معمولاً به صورت گروهی برگزار می شوند. تعدادی از افراد گرد هم آمده و با تمسک به یک موضوع خاص به تبادل احساسات و عواطف نسبت به هم می پردازند . این گونه جشن ها برای خود قاعده مندی ها و روش های خاص دارند. از این نظر بین جشن های دسته جمعی و مناسک دینی یک نوع همانندی وجود دارد. بدین معنی که در هر دو پدیده ، عنصر قاعده مندی و روش مندی وجود داشته و برگزاری آن فاقد نظم و مقررات خاص نیست. اما جشن های گروهی بر خلاف مناسک دینی که از تقدس برخوردار بوده و کمتر تغییر پذیرند ، آسانتر با شرایط ، مقتضیات و نیازهای زندگی بشری سازگار می گردند. از سویی برگزاری جشن های دسته جمعی ضمن اینکه منجر به کنش جمعی می شوند از لحاظ روحی و روانی ، شادابی ، کاهش تنش های عاطفی ، رفع تیره گیهای روابط بین افراد و کاهش کشمکش های اجتماعی را به همراه دارد.
جشن های دسته جمعی معمولاً طبقات رایج اجتماعی را که باعث تقسیم بندی اعضای جامعه و ایجاد خط کشی های سفت و سخت می شوند تضعیف و به طریق اولی حذف می کنند. مناصب ، مقام ها ، موقعیت ها و پایگاه های اجتماعی حین برگزاری جشن ها عامل اساسی به شمار نمی روند.
بنابراین می توان گفت که برگزاری جشن ها همانند مناسک دینی از جمله عوامل ایجاد همبستگی ، انسجام و وفاق اجتماعی هستند. مضافاً اینکه در جشن ها تنوع بیشتری به چشم می خورد .
با این وصف جشن های گروهی در خدمت حفظ منافع جمعی است چرا که همبستگی اجتماعی را تضمین کرده و سلامت روحی و روانی اجتماع را به ارمغان می آورد.
به هر حال ایجاد و حفظ همبستگی اجتماعی برای ادامۀ حیات مفید و ثمر بخش جوامع، بسیار مهم و تعیین کننده است. جشن های گروهی ابزار مناسبی برای ایجاد چنین همبستگی اجتماعی به شمار می روند چه معمولاً برگزاری جشن ها با هر عنوان و علتی که باشد مورد استقبال عموم مردم قرار می گیرد.
چیزی که شادابی و نشاط و همبستگی و انسجام اجتماعی را همزمان به وجود می آورد شایسته آن است که بیشتر از آنچه امروز هست مورد عنایت قرار گیرد.
جشن های دسته جمعی کارکردی این چنینی دارند بنابراین ایجاد شور و نشاط بین افراد جامعه و نتیجتاً دستیابی به یکپارچگی اجتماعی در گرو توجه ویژه به آن است.
رابطه اعتماد اجتماعی و رواج صورتکهای اجتماعی
راب استونز در کتاب خود تحت عنوان متفکران بزرگ جامعه شناسی در پاسخ به این سوال که طرح کلی دیدگاه جامعه شناختی گافمن دربارۀ «خود » چیست ؟ می گوید : به نظر من او سه مدل ارائه می کند که اولی شامل مدلهای بعدی نیز می شود.
اولین مدل مورد نظر وی (آنچه منینگ آن را مدل دو -خویشیTwo-selves می خواند ) در معرفی خود در زندگی روزمره مطرح می گردد. گافمن در این مدل «خود را به عنوان ترکیبی از دو موجودیت قابل تفکیک – شخصیت (performer )و بازیگر( Self-as-performer)- تشکیل یافته و نیز به عنوان موجودیت یکپارچه خود در حکم بازیگر شخصیت توصیف می کند. اصلی ترین مسئله مورد توجه گافمن سازماندهی و مدیریت نقش ها (یا شخصیت ها ) است که بر عهده خود به عنوان یک بازیگر قرار دارد.
دومین مدل مطرح شده توسط گافمن در کتاب تیمارستان دیده می شود . وی می گوید خود صرفاً از میان تعاملات فرد با دیگران به وجود نمی آید بلکه از درون ترتیباتی که در درون سازمان برای اعضاء در نظر گرفته شده شکل می گیرد. در اینجا به خود به عنوان محصول مجموعه ای از شرایط اجتماعی- بخصوص سازمانی نگریسته می شود .
سومین و آخرین مدل در پی توصیف خود به عنوان واقعیت و جوهری متفاوت نیست بلکه به دنبال مطرح کردن مفهومی از خود به عنوان فرآیند اجتماعی است. در این مدل خود موجودیتی نیست که در پس رویدادها و پیشامدها حالتی نیمه پنهان داشته باشد بلکه شکلی تغییر پذیر برای مدیریت فرد در جریان رویدادها است.(استونز 1383 ، 239 ).
گافمن چنین می پنداشت که افراد در هنگام کنش متقابل ، می کوشند جنبه ای از خود را نمایش دهند که مورد پذیرش دیگران باشد . . . وی می گوید از آنجا که بیشتر انسان ها می کوشند تا تصویری آرمانی از خودشان را در جلوی صحنه به نمایش بگذارند به ناگزیر احساس می کنند که ضمن اجرای نقش هایشان باید چیزهایی را پنهان نمایند. (ریتزر 1374 : ص 292 ).
تعامل های اجتماعی مبتنی بر چارچوب ها و ساختارهای تأیید شده اجتماعی اند که انسان ها آنها را به عنوان زیر بنای نظم اجتماعی پذیرفته اند. نظم اجتماعی تنها با رفتارها و عملکردهای خصوصی افراد شکل نمی گیرد بلکه از طریق تأمین انتظارات و خواسته های جامعه که عمدتاً شامل رفتارهای عمومیت یافته افراد بوده و حاصل آن حفظ تعادل اجتماعی است ، سر و کار دارد. بنابراین از آنجا که رفتارهای خصوصی افراد به صورت مستقیم نقش بزرگی در شکل گیری تعادل اجتماعی ندارد، پنهان بودنش زیانی به جامعه وارد نمی کند و حتی عیان کردن بسیاری از اعمالی که در حوزۀ خصوصی افراد جای می گیرند موجبات بی ثباتی و تغییرات بی رویه جامعه را فراهم می آورند . با این حال افراط در پنهان کاری و انکار هویت فردی در اجتماع نتایجی مصیبت بارتر به دنبال خواهد داشت.
رفع نیازهای جامعه در گرو وجود افراد متفاوت با توانایی ها و اندیشه های گوناگون و گاه متضاد است از این رو فشار برای ایجاد یکدستی اجتماعی و افراط در حفظ همرنگی و هم رأیی در زندگی اجتماعی موجب ظهور و تقویت رفتارهای غیر اخلاقی چون ریاکاری ، دورویی و دروغگویی می شود. در این حالت افراد صورتکهایی اجتماعی برای خود می سازند که صبحگاهان که از منزل خارج می شوند بر صورتشان می کشند تا چهره واقعی شان پنهان شود حال آنکه ممکن است از نظر اصول انسانی چنین صورتی هیچگونه ایرادی نداشته باشد.
صورتکهای اجتماعی به معنی تغییر رفتارهایی است که فرد هنگام ورود به محافل عمومی مانند محل کار از خود بروز می دهند تا بر خلاف اخلاقیات و اعتقادات واقعی خود از رفتارهایی که مورد قبول و حمایت نظام سیاسی حاکم است پیروی کرده باشند . چرا که در غیر این صورت ممکن است «خود» تحت فشارهای مستقیم یا غیر مستقیم قرار گرفته و در امور روزمره زندگی اش محدودیت و تنگناهایی به وجود آید. لذا پناه بردن به صورتکهای اجتماعی خوشایند ، نه از روی میل و رغبت بلکه تحت تأثیر فشارهای ساختار حاکم است .
ادامه مطلب
تعریف مشارکت
مشارکت در واقع نوعی رفتار اجتماعی ، مبتنی بر اعتقاد و منافع شخصی یا گروهی است. مشارکت عبارت است از میزان دخالت اعضای نظام در فرآیند تصمیم گیری. در حقیقت جوهر مشارکت ، منابع مشترک گروه در جامعه و منافع مشترک فرد درگروه است.(لهسایی زاده ، 1383).
مشارکت سهمی در چیزی داشتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شرکت جستن و بنابراین با آن همکاری داشتن است. به همین جهت از دیدگاه جامعه شناسی باید بین مشارکت به عنوان حالت یا وضع (امر شرکت نمودن) و مشارکت به عنوان عمل و تعهد (عمل شرکت ) تمیز قایل شد. مشارکت در معنای اول از تعلق به گروهی خاص و داشتن سهمی در هستی آن خبر می دهد و در معنای دوم داشتن شرکتی فعالانه در گروه را می رساند و به فعالیت اجتماعی انجام شده نظر دارد. (بیرو ، 1370).
از دیدگاه جامعه شناسی ،مشارکت به معنای احساس تعلق به گروه و شرکت فعالانه و داوطلبانه در آن که به فعالیت اجتماعی منجر می گردد، حائز اهمیت است. از این نظر، مشارکت، فرآیند سازمان یافته ای است که فرد در آن به فعالیتی ارادی و داوطلبانه دست می زند (روزنامه همشهری:1386).مشارکت اجتماعی شرکت فعالانه در حیات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی و به طور کلی تمامی ابعاد حیات می باشد. (ساروخانی ، 521). مشارکت اجتماعی به آن دسته از فعالیت های ارادی دلالت دارد که از طریق آن اعضاء یک جامعه در امور محله ،شهر و روستا به طور مستقیم یا غیر مستقیم در شکل دادن حیات اجتماعی مشارکت دارند . (محسنی تبریزی 1375).
مشارکت در همۀ زمینه های زندگی اعم از از سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی وجود دارد. نقطۀ عطف در مفهوم مشارکت در همۀ عرصه های فوق ارادی و داوطلبانه بودن آن است.
بنابراین می توان چنین تصور کرد که افراد انسانی برای رفع نیازمندی ها و کسب منافع شخصی و گروهی یا در چارچوب اعتقادات خود به صورت داوطلبانه اقدام به مشارکت می کنند.
دو بعد مشارکت را می توان چنین برشمرد:
۱-مشارکت به معنای شرکت در تصمیم گیری ، تصمیم سازی و نظارت اجتماعی. از این نظر مشارکت شامل تمام فعالیت ها می شود که مستقیم یا غیر مستقیم منجر به تصمیم گیری در امور مربوط به جامعه انسانی خواهد شد. چنین برداشتی از مشارکت ریشه در مفهوم شهروندی و دموکراسی حاکم بر یونان باستان دارد.
۲-مشارکت به معنای تشریک مساعی و فعالیت های دسته جمعی برای رفع نیازهای روزمره چون تأمین امنیت ، جمع آوری محصولات کشاورزی و . . .
از این منظر مشارکت سابقه ای طولانی دارد که عمر آن به اندازه عمر زندگی اجتماعی بشر است.
اهمیت مشارکت اجتماعی
مشارکت اجتماعی عامل تقویت همبستگی در شبکه های اجتماعی است. حضور افراد در فعالیت ها و تصمیم گیری های اجتماعی در بلند مدت موجب تعمیق روابط بین اعضای جامعه ، افزایش احساس یگانگی ، سعۀ صدر و تسامح و تساهل گردیده و درنتیجه به توسعه نهادهای مدنی و دموکراتیک خواهد انجامید . تعصبات قومی و قبیله ای کاهش یافته و سنت های ریشه دار محلی به سوی عام نگری هدایت و در صورت لزوم به نفع هنجارهای دموکراتیک اصلاح خواهد شد. وانگهی می توان انتظار داشت که بسیاری از اموری که اکنون دولت متصدی انجام آن است در قالب فعالیت های اجتماعی توسط خود مردم اداره شده و در عمل هم حجم دولت کاهش یافته و هم افراد از طریق سامان دادن به این امور دین خود را به کلیت اجتماع ادا نمایند.
ازسویی میزان این مشارکتها بیانگر سطح توسعه یافتگی جامعه به حساب می آید . چرا که گستردگی، فراگیری و تنوع مشارکت اجتماعی جوامع در گرو بسط الگوهای تصمیم گیری ، نظارت و کنترل اجتماعی دموکراتیک و کثرت گرا است.بدیهی است در عرصه های غیر دموکراتیک که حاکمان حضور عامۀ مردم را در محافل تصمیم گیری و تصمیم سازی بر نمی تابندمشارکت اجتماعی مفهومی گنگ و مخدوش است . لذا توسعۀ سیاسی که مآلاً منجر به شایسته سالاری و حاکمیت مشروع می گردد زمینۀ مطلوب و مناسب برای توسعه همه جانبه وپایدار جامعه می باشد.
برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
نگاهي به برخی از انديشه های لويی آلتوسر
از جمله جريان هاي مهم فكري كه دو سه دهه اخير در فرانسه پايه گذاري شد و تأثير به سزايي بويژه بر ماركسيسم راست كيش گذاشت، ماركسيسم ساختارگرا بود. پايه گذار اين جريان را لويي آلتوسر فرانسوي دانسته اند. اين جريان مي كوشيد تا با استناد به تحولات زبان شناسي ساختگرا و نيز روانكاوي كلاني به تبيين جديدتري از مسائل بنيادين ماركس دست يابد.
ادامه مطلب
بورديو جامعهشناس و انسانشناس فرهنگي فرانسوي است و مشخصه كارهاي او تعهد يكسان به پژوهش نظري و تجربي است. هسته طرح تحقيقاتي بورديو دربردارنده كوششي است تا از آنچه او افراطهاي رويكرد عينيگرايي و ذهنيتگرايي در جامعهشناسي مينامد پرهيز شود.
ادامه مطلب
توسعه سياسي تبلور شكل گيري قالب فكري جديد كه درآن فرآيندي نهادين از حركت پيشرونده ولي متعادل ، خواه افزاينده و با ثبات سياسي ايجاد مي شود كه در آن يك جماعت انساني سياسي به سوي مشاركت فعالانه سياسي شهروندان خود داوطلبانه ، آگاهانه و عاقلانه گام بردارد تا براي كليه مشكلات مختلف اجتماعي ، اقتصادي و سياسي خود را از لحاظ سياسي با همدلي و به طور غير خشونت آميز راهجويي مدبرانه و پايا داشته باشند . ( سيف زاده 1375 ، ص75 )
ساموئل هانتينگتون نوسازي سياسي و توسعه سياسي را از هم متمايز مي كند : به نظر او نوسازي سياسي عبارت است از گستردن آگاهي سياسي به درون گروههاي اجتماعي جديد و بسيج اين گروهها به درون سياست . اما توسعه سياسي عبارتست از آفرينش نهادهاي سياسي داراي ويژگي هاي ؛ پيچيدگي ، استقلال و انسجام براي جذب و تنظيم مشاركت گروههاي جديد و ترويج تغيير اجتماعي و اقتصادي در جامعه . به عقيده او مسأله اساسي سياست ، لنگ لنگان رفتن توسعة نهادهاي سياسي به دنبال توسعة اجتماعي و اقتصادي است . ( امين زاده 1376 ، ص 110 )
به زعم ايزنستات (1964 ) ، ، مشخصه مهم تحول و توسعه سياسي تغيير پذيري حمايت و پشتيباني سياسي مردم و فقدان اتحاد قدرت سياسي ناشي از وابستگي هاي سنتي است . در يك جامعه از لحاظ سياسي متحول و توسعه يافته ، حكمرانان براي حفظ مقام و حق حكومت ، همواره بسيج حمايت و پشتيباني بخش قابل ملاحظه اي از مردم نياز دارند .( علاقه بند 1371 ، ص 122 )
گابريل آلموند پيشنهاد مي كند كه بااندازه گيري و تعيين ميزان تغيير در ساختار اجتماعي ، در الگوهاي جامعه پذيري ، در تجديد نظر نسبت به نقش هاي سياسي ، در نرخ تقاضاها ، در ايجاد گروههاي نفوذ ، احزاب سياسي و وسايل ارتباط جمعي ، در فرآيندهاي اتحاد سازي و دادوستد در اجزاي قانوني ، در تقسيم كار و كاركرد درون ديوانسالاري ، در اهميت و انواع خروجي هاي سياسي و در محيط هاي داخلي وبين المللي در نتيجه اين خروجي ها ، اين تغييرات را به عنوان شاخص هاي اندازه گيري توسعه سياسي در نظر بگيريم .
مهمترین موانع توسعه سیاسی درایران امروز عبارتند از:
1-فرهنگ روستايي و عشايري : بررسي فرهنگ روستايي و عشايري حاكي از اين واقعيت است كه خويشاوندگرايي و احساس تعلق به ايل و طايفه از اهميت فوق العاده اي برخوردار است . ريشة اين موضوع به تجربه هاي ايل و طايفه در مورد چگونگي حفظ امنيت و ادامه حيات آن بر مي گردد . در اين مجموعه فرد به تنهايي قابل تصور نيست بلكه فرد همان ايل است و ايل مساوي با فرد .
برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب


ماکس وبر امیل دورکیم
سی رایت میلز، حاشیه نشین منتقد
یکی از بزرگ ترین جامعه شناسان آمریکایی که بر خلاف سیر فکری نسبتا عام جامعه شناسی آمریکایی، دارای
خلق و خو و اندیشه ها و آرای انتقادی است، سی رایت میلز Charles right mills می باشد. امروز در سالروز ۹۰ سالگی او، نگاهی به بخش هایی از اندیشه های این متفکر بزرگ که رشته جامعه شناسی در بسیاری از حیطه ها مدیون اوست، خالی از لطف نیست.
ادامه مطلب
روح سرمایه داری و اخلاق پروتستانی
شهرت ماکس وبر بیش ازهمه مدیون مطالعات وی درباره ی اخلاق پروتستان وروح سرمایه داری است.وبرتزی رامطرح کرد که پویایی شیوه ی تولید سرمایه داری رابا ویژگی کاروخویشتن داری برگرفته از دین مرتبط ساخته وآنان را دریک حالت تبادلی بایکدیگر قرارمی دادوبه تبع آن بحث وتحقیقات وپژوهش های بی شماری آغازشدوهنوز نیز نشانی از پایان آن نیست.وبر خویشتن داری را نوعی ریاضت خواند که متوجه عمل وکنش دراینجا واکنون است،وی این ویژگی را به طور خاص ،خصیصه ی اعضای فرقه پروتستان دانست.(استونز 59:1383)
به عقیده ی وبر شیوه ی اندیشه ی سرمایه داری مشوق جهت گیری منحصر به فردی نسبت به فعالیت اقتصادی است.این شیوه ی اندیشه ،مثلا" باشیوه ی سنت گرایان اقتصادی درتقابل آشکار بود که به کار کردن تنها برای گذران زندگی خرسند بودند،ونیز باشیوه اندیشه ی کسانی که تنها انگیزه شان آزمندی یا میل به نمایش خود نمایانه ی ثروت بود.(کیویستو81:1378)
وبر اعتقاد دارد که آنچه محیط اجتماعی اروپا را مهیای پرورش رژیم سرمایه داری کرده است همان طرز تفکر ناشی از مذهب پروتستان است.بدین نحو که پروتستان ها به عکس کاتولیک ها که زهد وتقوی را در رهبانیت وترک دنیا می دانستند، زهد وتقوی را درحمایت وحراست خود انسان ونفس انسان می دیدند وبر اثر همین اعتقاد از تجمل وافراط درجلب لذات خودداری می کردند ودرنتیجه امکان ذخیره وبه کار انداختن سرمایه برای ایشان فراهم آمد.(نراقی139:1385 )
ادامه مطلب
دموكراسي حكومت بوسيلة مردم است . اين تعريفي است كه بيشتر كتابهاي لغت آورده اند و احتمالاً تعريفي است كه با تأييد همگاني روبرو است و با ريشه شناسي اصطلاح نيز مطابقت دارد :
دموس(Demos) ، مردم و كراتئين (Kratein) ، حكومت كردن ، ريشه هاي يوناني آن هستند . فيلسوفان و دولتمردان باستاني اين مفهوم را بصورت كاملاً سرراست به كارمي بردند .پريكلس(Pericles)مي گفت : حكومت ما دموكراسي ناميده مي شود زيرا كه ادارة آن در دست بسيار است نه در كف اندك . ارسطو ، پس از مشخص كردن چندين نوع دموكراسي در پايان مي گويد:حكومت گروه اندك اوليگارشي(Oligarchy) و نظامي كه اجازة شركت به همگان را مي دهد نظامي است دموكراتيك . (كوهن 1373 )
مشهورترين تعريف از دموكراسي ساده ترين آن است : حكومت مردم بر مردم . اين تعريف كه در سرشت خود حكومت و حاكميت پاره يا جزيي از مردم خواه از سوي فرد يا گروه را بر كل اجتماع نفي مي كند ، برپاية اين انديشه استوار است كه همة مردم بايد به گونه اي درحكومت كردن همباز باشند .( ابوالحمد 1380 )
جيمز برايس استاد حقوق دانشگاه آكسفورد معتقد بود كه دموكراسي به معناي حاكميت اكثريت سه ويژگي عمده دارد و اين سه ، مميز دموكراسي از نظامهاي غير دموكراتيك و نشان دهندة اصلي ترين وظايف سياسي مردم است: اول اينكه اهداف و غايات حكومت را افكار عمومي تعيين و پيشنهاد مي كند نه گروه هاي اشرافي از هر نوع ؛ دوم اينكه رهبران را مردم انتخاب مي كنند و جز انتخاب عمومي ، هيچ راه ديگري براي رسيدن به مناصب حكومتي وجود ندارد ؛ و سوم اينكه عامة مردم همواره حق دارند با سياست هاي منتخبان خود مخالفت كنند . برايس بر آن بود كه براي تكميل دموكراسي به مفهوم حاكميت مردم بايد اولاً توده ها را هر چه بيشتر آموزش داد تا بهتر بتوانند از توانائي ها و امكانات خود براي شركت در سياست بهره گيرند و قدرت بيشتري براي سنجش امور عمومي و داوري دربارة آنها پيدا كنند ؛ و ثانياً مردم را در پرداختن هر چه بيشتر به مسائل عمومي و داوري دربارة آنها تشويق كرد . دموكراسي بدون اكثريتي آگاه وعلاقه مندبه مسائل سياسي ممكن نيست.(بشيريه 1383،ص 45 )
ژوزف شومپتر در سال 1942 مفهوم دموكراسي را به بهترين صورت بيان داشته است . وي مي گويد : روش دموكراتيك ترتيبات سازمان يافته ايست براي نيل به تصميمات سياسي كه در آن افراد ، از طريق انتخابات رقابت آميز و رأي مردم به قدرت و مقام تصميم گيري مي رسند . (هانتينگتون 1381 ، ص 9 ) .
برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
داروين
چارلز داروين بين سال هاي 1809 تا 1882 در انگلستان زندگی مي كرد . وي طبيعي دان بود و به بررسي و مطالعه گياهان و جانوران مي پرداخت.
دو اثر مهم داروين عبارتند از:
1- خاستگاه انواع (1859 )
2- تبار انسان (1872)
در پی اصلاحات ديني و ظهور نهضت پروتستان, ايجاد تغييرات عميق در زمينه ديني مردم اروپا و در پی آن عصر روشنگري و تأكيد وتمركز افراطي بر تجربه گرايي و عقلي گرايي و تحقيقات افرادي چون لامارك، زمينه مناسب و مطلوبي براي پذيرش و توسعه نظريات داروين فراهم گرديد.
انديشه هاي داروين(داروينيسم)
درباره انواع دو فرضيه وجود داشته است:
1- ثبات انواع :
الف- قدمت
ب- خلقت
ثبات انواع شامل نظريه خلقت و نظريه قدمت انواع است . نظريه ثبات انواع بر اساس قدمت مي گويد انسان از هيچ نوع ديگري مشتق نشده است و اين طور نيست كه براي مثال 100 ميليون سال پيش پيدا شده باشد بلكه قدمت دارد و اگر تا بينهايت به عقب بازگرديم انسان و انواع ديگر وجود داشته اند. اين نظريه مورد قبول فيلسوفان همچون ارسطو و ابن سينا بوده است.
نظريه خلقت اثبات انواع را بر اساس حدوث انواع مي داند . به طوريكه يك نوع كه تا كنون نبوده است يك باره آفريده شد . اين نظريه برداشت عالمان ديني از كتب ديني بود و بين مردم رواج داشته است .
2- تبديل انواع :برخلاف فرضيه ثبات انواع , خلقت انسان را تدريجي مي داند و شامل دو نظريه لامارك و داروين است .
الف- نظريه لامارك بيان مي كند كه اعضا ی اندام هاي يك جانور در طي كار وكاربرد آنها تحول مي يابد و اين تحول و تعديل , اكتسابي و وراثتي است, يعني با توارث منتقل مي شود. براي مثال مي توان دراز شدن گردن زرافه را بر اثر گردن كشيدن به سوي برگ هاي درختان بلند نام برد. و البته تحليل رفتن اندام ها نيز در اثر عدم كاربرد آنها به ارث مي رسند.
ب- داروين با ارائه تئوري تكامل مي خواهد بگويد خلقت انسان تدريجي بوده و انسان تكامل يافته حيوانات پيشتر است . داروين در كتاب تبار انسان (1872) بحث هايي درباره شباهت نزديك انسان به گوريل كرده است و سعي مي كند نشان دهد چگونه مي توان مميز انسان را بر اساس تعديل تدريجي نياكان آدم نماي او در جريان انتخاب طبيعي توجيه و تعليل كرد.
برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب

