تبليغاتX
تبليغات X
سلام بر شما !..................... به وب سایت علوم اجتماعی خوش آمديد!......................... نظربدهید!.................. نبوغ بدون نقد به جنون می انجامد!.............................اگرجامعه شناسی به نتایجی که مایه بهبود وضع جامعه است نینجامد شایسته یک ساعت زحمت هم نیست!دورکیم................. اين وب سايت را به تمام كسانی که برای اعتلای دانایی ودانش ازهیچ کوششی فروگذار نمی کنند تقديم مي كنم
علوم اجتماعی

 

روح سرمایه داری و اخلاق پروتستانی

 

شهرت ماکس وبر بیش ازهمه مدیون مطالعات وی درباره ی اخلاق پروتستان وروح سرمایه داری است.وبرتزی رامطرح کرد که پویایی شیوه ی تولید سرمایه داری رابا ویژگی کاروخویشتن داری برگرفته از دین مرتبط ساخته وآنان را دریک حالت تبادلی بایکدیگر قرارمی دادوبه تبع آن بحث وتحقیقات وپژوهش های بی شماری آغازشدوهنوز نیز نشانی از پایان آن نیست.وبر خویشتن داری را نوعی ریاضت خواند که متوجه عمل وکنش دراینجا واکنون است،وی این ویژگی را به طور خاص ،خصیصه ی اعضای فرقه پروتستان دانست.(استونز 59:1383)

به عقیده ی وبر شیوه ی اندیشه ی سرمایه داری مشوق جهت گیری منحصر به فردی نسبت به فعالیت اقتصادی است.این شیوه ی اندیشه ،مثلا" باشیوه ی سنت گرایان اقتصادی درتقابل آشکار بود که به کار کردن تنها برای گذران زندگی خرسند بودند،ونیز باشیوه اندیشه ی کسانی که تنها انگیزه شان آزمندی یا میل به نمایش خود نمایانه ی ثروت بود.(کیویستو81:1378)

وبر اعتقاد دارد که آنچه محیط اجتماعی اروپا را مهیای پرورش رژیم سرمایه داری کرده است همان طرز تفکر ناشی از مذهب پروتستان است.بدین نحو که پروتستان ها به عکس کاتولیک ها که زهد وتقوی را در رهبانیت وترک دنیا می دانستند، زهد وتقوی را درحمایت وحراست خود انسان ونفس انسان می دیدند وبر اثر همین اعتقاد از تجمل وافراط درجلب لذات خودداری می کردند ودرنتیجه امکان ذخیره وبه کار انداختن سرمایه برای ایشان فراهم آمد.(نراقی139:1385 )

 برابر آموزه های کالونیستی مقربان یاسرنوشت محتوم بود که بامفهوم وظیفه ترکیب شد وبه آن چنین تاثیر ریشه گرایانه ای بخشید.براساس  آموزه های سرنوشت محتوم گروه خاصی از انسانها که مقربان خداوندند نجات خواهند یافت وبقیه تا ابد از عنایت ایزدی محروم خواهند ماند. 

 

برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

دموکراسی

 

دموكراسي حكومت بوسيلة مردم است . اين تعريفي است كه بيشتر كتابهاي لغت آورده اند و احتمالاً تعريفي است كه با تأييد همگاني روبرو است و با ريشه شناسي اصطلاح نيز مطابقت دارد :

دموس(Demos)  ، مردم و كراتئين (Kratein)  ، حكومت كردن ، ريشه هاي يوناني آن هستند . فيلسوفان و دولتمردان باستاني اين مفهوم را بصورت كاملاً سرراست به كارمي بردند .پريكلس(Pericles)مي گفت : حكومت ما دموكراسي ناميده مي شود زيرا كه ادارة آن در دست بسيار است نه در كف اندك . ارسطو ، پس از مشخص كردن چندين نوع دموكراسي در پايان مي گويد:حكومت گروه اندك اوليگارشي(Oligarchy)  و نظامي كه اجازة شركت به همگان را مي دهد نظامي است دموكراتيك . (كوهن 1373 )

مشهورترين تعريف از دموكراسي ساده ترين آن است : حكومت مردم بر مردم . اين تعريف كه در سرشت خود حكومت و حاكميت پاره يا جزيي از مردم خواه از سوي فرد يا گروه را بر كل اجتماع نفي مي كند ، برپاية اين انديشه استوار است كه همة مردم بايد به گونه اي درحكومت كردن همباز باشند .( ابوالحمد 1380 )

جيمز برايس استاد حقوق دانشگاه آكسفورد معتقد بود كه دموكراسي به معناي حاكميت اكثريت سه ويژگي عمده دارد و اين سه ، مميز دموكراسي از نظامهاي غير دموكراتيك و نشان دهندة اصلي ترين وظايف سياسي مردم است: اول اينكه اهداف و غايات حكومت را افكار عمومي تعيين و پيشنهاد مي كند نه گروه هاي اشرافي از هر نوع ؛ دوم اينكه رهبران را مردم انتخاب مي كنند و جز انتخاب عمومي ، هيچ راه ديگري براي رسيدن به مناصب حكومتي وجود ندارد ؛ و سوم اينكه عامة مردم همواره حق دارند با سياست هاي منتخبان خود مخالفت كنند . برايس بر آن بود كه براي تكميل دموكراسي به مفهوم حاكميت مردم بايد اولاً توده ها را هر چه بيشتر آموزش داد تا بهتر بتوانند از توانائي ها و امكانات خود براي شركت در سياست بهره گيرند و قدرت بيشتري براي سنجش امور عمومي و داوري دربارة آنها پيدا كنند ؛ و ثانياً مردم را در پرداختن هر چه بيشتر به مسائل عمومي و داوري دربارة آنها تشويق كرد . دموكراسي بدون اكثريتي آگاه وعلاقه مندبه مسائل سياسي ممكن نيست.(بشيريه 1383،ص 45 )

ژوزف شومپتر در سال 1942 مفهوم دموكراسي را به بهترين صورت بيان داشته است . وي مي گويد : روش دموكراتيك ترتيبات سازمان يافته ايست براي نيل به تصميمات سياسي كه در آن افراد ، از طريق انتخابات رقابت آميز و رأي مردم به قدرت و مقام تصميم گيري مي رسند . (هانتينگتون 1381 ، ص 9 ) .

 

     برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

 

نظریه داروینیسم اجتماعی

 

داروين

چارلز داروين بين سال هاي 1809 تا 1882 در انگلستان زندگی مي كرد . وي طبيعي دان بود و به بررسي و مطالعه گياهان و جانوران مي پرداخت.

دو اثر مهم داروين عبارتند از:

1- خاستگاه انواع (1859 )

2- تبار انسان (1872)

در پی اصلاحات ديني و ظهور نهضت پروتستان, ايجاد تغييرات عميق در زمينه ديني مردم اروپا و در پی آن عصر روشنگري و تأكيد وتمركز افراطي بر تجربه گرايي و عقلي گرايي و تحقيقات افرادي چون لامارك، زمينه مناسب و مطلوبي براي پذيرش و توسعه نظريات داروين فراهم گرديد.

 

انديشه هاي داروين(داروينيسم)

درباره انواع دو فرضيه وجود داشته است:

1-      ثبات انواع :

 

 الف- قدمت

 ب- خلقت

ثبات انواع شامل نظريه خلقت و نظريه قدمت انواع است . نظريه ثبات انواع بر اساس قدمت مي گويد انسان از هيچ نوع ديگري مشتق نشده است و اين طور نيست كه براي مثال 100 ميليون سال پيش پيدا شده باشد بلكه قدمت دارد و اگر تا بينهايت به عقب بازگرديم انسان و انواع ديگر وجود داشته اند. اين نظريه مورد قبول فيلسوفان همچون ارسطو و ابن سينا بوده است.

نظريه خلقت اثبات انواع را بر اساس حدوث انواع مي داند . به طوريكه يك نوع كه تا كنون نبوده است يك باره آفريده شد . اين نظريه برداشت عالمان ديني از كتب ديني بود و بين مردم رواج داشته است .

 

2-   تبديل انواع :برخلاف فرضيه ثبات انواع , خلقت انسان را تدريجي مي داند و شامل دو نظريه لامارك و داروين است .

 الف- نظريه لامارك بيان مي كند كه اعضا ی اندام هاي يك جانور در طي كار وكاربرد آنها تحول مي يابد و اين تحول و تعديل , اكتسابي و وراثتي است, يعني با توارث منتقل مي شود. براي مثال مي توان دراز شدن گردن زرافه را بر اثر گردن كشيدن به سوي برگ هاي درختان بلند نام برد. و البته تحليل رفتن اندام ها نيز در اثر عدم كاربرد آنها به ارث مي رسند.

 

ب- داروين با ارائه تئوري تكامل مي خواهد بگويد خلقت انسان تدريجي بوده و انسان تكامل يافته حيوانات پيشتر است . داروين در كتاب تبار انسان (1872) بحث هايي درباره شباهت نزديك انسان به گوريل كرده است و سعي مي كند نشان دهد چگونه مي توان مميز انسان را بر اساس تعديل تدريجي نياكان آدم نماي او در جريان انتخاب طبيعي توجيه و تعليل كرد.

 

برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیرانوند در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |
 
business article
استفاده ازمطالب وبلاگ با ذکر منبع آزاد است