علوم اجتماعی
 
اين وبلاگ حاوي مقالات و مطالبي در حوزه جامعه شناسی و علوم اجتماعي مي باشد
تحليل جامعه شناختي فرآيند تشكيل دولت - مروري بر انديشه نوربرت الياس
نويسنده: محسن ناصري راد
منبع:روزنامه اعتماد شماره ۱۶۷۹


    به عقيده نوربرت الياس حتي در ابتدايي ترين و مقدماتي ترين وجوه هستي انساني هيچ چيز و هيچ وجهي را نبايد «معلوم» و «ثابت و لايتغير» فرض كرد بلكه همگي را بايد بخشي از مجموعه «فرآيند»هاي درازمدت به شمار آورد. فرآيند، روابط و تركيب درگيري هاي ذهني الياس و كانون توجه اوست. او به طور فزاينده يي از تضاد بين ديدگاه هاي «زيستي و اجتماعي»، «عامليت و ساختار» و «فرد و جامعه» ناخرسند بود. مقاله حاضر در تلاش است ضمن بررسي و تحليل جامعه شناختي فرآيند متمدن شدن، گامي در جهت رشد و توسعه نظريه جامعه شناختي تشكيل دولت بردارد.
    
    جامعه شناسي فرآيندی
    
    الياس تحليل بديعي از اشكال كنش متقابل اجتماعي ارائه مي دهد(وان كريكن، 2002: 3) كه ويژگي هاي جامعه شناسي فرآيندي او را مي توان برشمرد.
    
    نخست اينكه انسان ها حاصل يك كنش به هم پيوسته اند. برآيند تركيب كنش هاي انساني وابسته به شبكه هاي روابط اجتماعي متفاوتي است كه از روابط آنها شكل مي گيرد و قابل تقليل به كنش هاي فردي نيست. اين شبكه هاي روابط اجتماعي مدام در حال تغييرند. (لايال و كويلي 2004: 5)
    
    دوم اين است كه انسان ها تنها از طريق وابستگي هاي متقابل خود با ديگران به عنوان بخشي از شبكه هاي روابط اجتماعي قابل شناخت هستند. الياس معتقد است ما ذاتاً اجتماعي هستيم و تنها از طريق روابط خود با ديگران موجوديت مي يابيم و «طبيعت ثانوي» خود را گسترش مي دهيم. يك اصل مكمل مهم در اينجا اين است كه مطالعه فرآيند توسعه و تحول اجتماعي كه الياس آن را «تكوين اجتماعي» مي نامد ضرورتاً با تحليل «تكوين رواني» يعني فرآيند توسعه روانشناختي و تحول و تغيير در ساختار شخصيتي كه مبنا و همگام تغييرات اجتماعي است مرتبط است. سوم اين است كه زندگي اجتماعي انسان ها از طريق بررسي دوره هاي ارتباطي آنها و نه دوره هاي دولت ها فهم و درك مي شود. براي مثال الياس معتقد است به جاي تلقي قدرت به عنوان چيزي يا عاملي كه اشخاص، گروه ها يا نهادها در مراتب بالايا پايين در اختيار دارند بايد به دوره ها و دايره هاي روابط مربوط به قدرت با تغييرات مداوم «تعادل ها»ي قدرت ميان افراد و واحدهاي اجتماعي بينديشيم. چهارم اينكه جامعه هاي انساني تنها بايد از طريق تلقي آنها به عنوان تركيب هايي از فرآيندهاي درازمدت تغيير و توسعه درك و فهم شوند. او در اين زمينه از «عقب نشيني جامعه شناسان به محدوده زمان حاضر» سخن مي گويد. جامعه شناسي الياس به رغم انكار او قبل از هر چيز يك جامعه شناسي تاريخي است. او معتقد است كه جامعه شناسي بايد از جنبه تاريخي مورد توجه قرار گيرد. (مجدالدين 1383: 148-131) پنجم اينكه رشد و توسعه دانش انساني (دانش جامعه شناختي) در درون چنين فرآيندي رخ مي دهد. جامعه شناسي فرآيندي الياس پيوند نزديكي با جامعه شناسي دانش(معرفت) دارد. (لايال و كويلي 2004: 5) بايد توجه داشت كه هيچ يك از اين مفاهيم و نكات در انحصار الياس نبوده اند و مي توان آنها را در آثار ساير جامعه شناسان نيز يافت. اما چيزي كه رهيافت او را چنين مستحكم ساخته تركيب و سنتزي است از آنچه به طور پراكنده در رهيافت هاي مختلف ساخت گرايي، كنش متقابل نمادين، تضاد، جامعه شناسي تاريخي و نظريه هاي مربوط به دولت و شكل گيري آن وجود داشته است. نكته مهم ديگر آنكه همه اين اصول و خطوط بحث و استدلال در آثار الياس را بايد در ارتباط با يكديگر و در يك مجموعه در نظر گرفت كه فهم و درك هر يك از آنها بدون توجه به بافت ارتباطي كه آن را با اصول و نكات ديگر متصل مي سازد بسيار دشوار است. (مجدالدين 1383: 148-131)
    
 برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

همچنین ببینید نوربرت الياس و فرايند متمدن شدن از دکتر یوسفعلی اباذری



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 87/05/12 توسط علی بیرانوند
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک