دورکیم اعتقاد دارد که مناسک دینی همبستگی و انسجام اجتماعی را ایجاد و حفظ می کند. وی می گوید این اهمیت ندارد که اعضای گروه برای چه کاری گرد هم می آیند ، مهم این است که آنها گرد هم می آیند و کاری را به گونۀ دسته جمعی انجام می دهند. به عبارت بهتر امر اساسی این است که انسان ها گرد هم می آیند ، احساسات مشترکی را تجربه می کنند و به گونۀ یک کنش جمعی آن را بیان می کنند. بنابر آنچه که دورکیم می گوید مهم کنش جمعی است مهم نیست به چه منظوری.
بنابراین دورکیم کارکرد مناسک دینی را در قالب کنش جمعی و نتیجتاً همبستگی و انسجام اجتماعی تبیین می کند. بر این منوال شاید بتوان صور دیگر پدیده های اجتماعی را که منجر به کنش جمعی می شوند عامل انسجام اجتماعی تلقی کرد.
جشن های دسته جمعی را می توان یکی از موارد مهم، از این نوع دانست . جشن ها معمولاً به صورت گروهی برگزار می شوند. تعدادی از افراد گرد هم آمده و با تمسک به یک موضوع خاص به تبادل احساسات و عواطف نسبت به هم می پردازند . این گونه جشن ها برای خود قاعده مندی ها و روش های خاص دارند. از این نظر بین جشن های دسته جمعی و مناسک دینی یک نوع همانندی وجود دارد. بدین معنی که در هر دو پدیده ، عنصر قاعده مندی و روش مندی وجود داشته و برگزاری آن فاقد نظم و مقررات خاص نیست. اما جشن های گروهی بر خلاف مناسک دینی که از تقدس برخوردار بوده و کمتر تغییر پذیرند ، آسانتر با شرایط ، مقتضیات و نیازهای زندگی بشری سازگار می گردند. از سویی برگزاری جشن های دسته جمعی ضمن اینکه منجر به کنش جمعی می شوند از لحاظ روحی و روانی ، شادابی ، کاهش تنش های عاطفی ، رفع تیره گیهای روابط بین افراد و کاهش کشمکش های اجتماعی را به همراه دارد.
جشن های دسته جمعی معمولاً طبقات رایج اجتماعی را که باعث تقسیم بندی اعضای جامعه و ایجاد خط کشی های سفت و سخت می شوند تضعیف و به طریق اولی حذف می کنند. مناصب ، مقام ها ، موقعیت ها و پایگاه های اجتماعی حین برگزاری جشن ها عامل اساسی به شمار نمی روند.
بنابراین می توان گفت که برگزاری جشن ها همانند مناسک دینی از جمله عوامل ایجاد همبستگی ، انسجام و وفاق اجتماعی هستند. مضافاً اینکه در جشن ها تنوع بیشتری به چشم می خورد .
با این وصف جشن های گروهی در خدمت حفظ منافع جمعی است چرا که همبستگی اجتماعی را تضمین کرده و سلامت روحی و روانی اجتماع را به ارمغان می آورد.
به هر حال ایجاد و حفظ همبستگی اجتماعی برای ادامۀ حیات مفید و ثمر بخش جوامع، بسیار مهم و تعیین کننده است. جشن های گروهی ابزار مناسبی برای ایجاد چنین همبستگی اجتماعی به شمار می روند چه معمولاً برگزاری جشن ها با هر عنوان و علتی که باشد مورد استقبال عموم مردم قرار می گیرد.
چیزی که شادابی و نشاط و همبستگی و انسجام اجتماعی را همزمان به وجود می آورد شایسته آن است که بیشتر از آنچه امروز هست مورد عنایت قرار گیرد.
جشن های دسته جمعی کارکردی این چنینی دارند بنابراین ایجاد شور و نشاط بین افراد جامعه و نتیجتاً دستیابی به یکپارچگی اجتماعی در گرو توجه ویژه به آن است.
داروين
چارلز داروين بين سال هاي 1809 تا 1882 در انگلستان زندگی مي كرد . وي طبيعي دان بود و به بررسي و مطالعه گياهان و جانوران مي پرداخت.
دو اثر مهم داروين عبارتند از:
1- خاستگاه انواع (1859 )
2- تبار انسان (1872)
در پی اصلاحات ديني و ظهور نهضت پروتستان, ايجاد تغييرات عميق در زمينه ديني مردم اروپا و در پی آن عصر روشنگري و تأكيد وتمركز افراطي بر تجربه گرايي و عقلي گرايي و تحقيقات افرادي چون لامارك، زمينه مناسب و مطلوبي براي پذيرش و توسعه نظريات داروين فراهم گرديد.
انديشه هاي داروين(داروينيسم)
درباره انواع دو فرضيه وجود داشته است:
1- ثبات انواع :
الف- قدمت
ب- خلقت
ثبات انواع شامل نظريه خلقت و نظريه قدمت انواع است . نظريه ثبات انواع بر اساس قدمت مي گويد انسان از هيچ نوع ديگري مشتق نشده است و اين طور نيست كه براي مثال 100 ميليون سال پيش پيدا شده باشد بلكه قدمت دارد و اگر تا بينهايت به عقب بازگرديم انسان و انواع ديگر وجود داشته اند. اين نظريه مورد قبول فيلسوفان همچون ارسطو و ابن سينا بوده است.
نظريه خلقت اثبات انواع را بر اساس حدوث انواع مي داند . به طوريكه يك نوع كه تا كنون نبوده است يك باره آفريده شد . اين نظريه برداشت عالمان ديني از كتب ديني بود و بين مردم رواج داشته است .
2- تبديل انواع :برخلاف فرضيه ثبات انواع , خلقت انسان را تدريجي مي داند و شامل دو نظريه لامارك و داروين است .
الف- نظريه لامارك بيان مي كند كه اعضا ی اندام هاي يك جانور در طي كار وكاربرد آنها تحول مي يابد و اين تحول و تعديل , اكتسابي و وراثتي است, يعني با توارث منتقل مي شود. براي مثال مي توان دراز شدن گردن زرافه را بر اثر گردن كشيدن به سوي برگ هاي درختان بلند نام برد. و البته تحليل رفتن اندام ها نيز در اثر عدم كاربرد آنها به ارث مي رسند.
ب- داروين با ارائه تئوري تكامل مي خواهد بگويد خلقت انسان تدريجي بوده و انسان تكامل يافته حيوانات پيشتر است . داروين در كتاب تبار انسان (1872) بحث هايي درباره شباهت نزديك انسان به گوريل كرده است و سعي مي كند نشان دهد چگونه مي توان مميز انسان را بر اساس تعديل تدريجي نياكان آدم نماي او در جريان انتخاب طبيعي توجيه و تعليل كرد.
برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب


