<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>علوم اجتماعی</title>
<link>http://bayran.blogfa.com/</link>
<description>اين وبلاگ حاوي مقالات و مطالبي در حوزه علوم اجتماعي مي باشد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 12 Dec 2009 22:41:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اندیشه دوتوکویل رهایی بخشی ایمان مذهبی درجامعه مدرن</title>
<link>http://bayran.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;STRONG&gt;اندیشه دوتوکویل &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;؛&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; رهایی بخشی ایمان مذهبی درجامعه مدرن *&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;نویسنده: حمیدرضا جلائی پور&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اندیشه های آلکسی دوتوکویل درباره جامعه فرانسه وآمریکای قرن نوزدهم یکی ازمنابع جدی برای فهم جامعه جدیداست.جامعه شناس برجسته ای چون ریمون آرون ،توکویل راازبنیانگذاران علم جامعه شناسی دانسته و شان اصلی این علم رافهم روندهای شکل دهنده جامعه جدیدمی داند.(آرون:1370).ریمون بودن،ازدیگر جامعه شناسان صاحب نفوذمعاصرنیزمعتقداست روندهایی که توکویل درصدوهفتادسال پیش تشخیص داده هنوزازروندهای جدی جامعه کنونی ماست.(بودن : ۱۳۸۳).این نوشته باطرح اندیشه توکویل سه هدف رادنبال می کند.اول،شکل گیری &quot;قدرت اجتماعی&quot;درجامعه جدیدرابه عنوان یکی ازروندهای اساسی که توکویل تشخیص داده است،توضیح می دهد.دوم،در جامعه جدیدبه چه شکل هایی این قدرت اجتماعی اعمال می شود.سوم داروی شفابخشی راکه توکویل برای مهارپیامدهای نامطلوب قدرت اجتماعی برمی شمردبرجسته می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خطر درجامعه مدرن&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جامعه جدیدچگونه جامعه ای است؟برای فهم جامعه جدیددراندیشه توکویل بایدنظریه کلان اوراموردتوجه قراردهیم.اگرنظریه کلان آگوست کنت،کارل مارکس وامیل دورکیم به ترتیب نامشان جامعه صنعتی،جامعه سرمایه داری،جامعه ارگانیکی است نام نظریه توکویل&quot;جامعه دموکراتیکی &quot;است.جامعه دموکراتیک (یابقول جامعه شناسان متاخر مدرنیته)جامعه ای است که خصیصه اصلی اش میل به&quot;برابرشدن شرایط اجتماعی&quot; است.درجامعه مذکورتمایزات ناشی ازخانواده،قومیت،نژاد،مذهب وطبقه رسمیت ندارد و اغلب اعضای جامعه میل به برابرشدن دارند.منظورتوکویل ازمیل به برابری به معنای برابری فکری وبرابری اقتصادی نیست.زیراچنین برابری ای نه ممکن ونه مطلوب است بلکه منظوراوبرابری اجتماعی است.یعنی پایه های نظری وعملی تفاوت های موروثی به تدریج سست می شودوهمه مشاغل،ومناصب وافتخارات درجامعه می توانددردسترس همگان باشدوتعدادکثیری ازاکثریت جامعه شرایط زندگی شان به هم نزدیک شود.هدف این جامعه همچون جوامع پیشامدرن کسب افتخاروعظمت نیست بلکه رفاه وآرامش بیشتربرای اعضای جامعه است.توکویل پس از سفرش به آمریکا درمقام تعیین مصداق چنین جامعه ای رادرمیان بورژواپیوریتن های مسیحی این کشورمشاهده کرد.البته اومداح ومبلغ جامعه دموکراتیکی آمریکایی نیست.بدین معناکه نه با دموکراسی انتظاردگرگون کردن همه سرنوشت بشرراداردونه همچون متفکران محافظه کارفرانسه چون ادموندبرک(97-1729)اساس این جامعه رادرحال تجزیه وتلاشی می بیند.دموکراسی برای اوازیک طرف خصیصه بنیادی جامعه جدیداست وبرای تعدادزیادی ازآدمیان رفاه راتسهیل می کندوازطرف دیگراین رفاه هیچ گونه درخشش وعظمتی درخودنداردحتی این جامعه بامخاطرات سیاسی – اجتماعی جدی روبه رواست.چراجامعه دموکراتیک جامعه خطرناکی هست؟درنگاه اول جامعه دموکراتیک جامعه خطرناکی به نظرنمی رسد.زیرارژیم سیاسی متناسب بااین جامعه رژیم آزادمنش است.بدین معناکه شهروندان جامعه همه باهم برابرندوهیچ فردی برفرددیگری از حق ویژه برخوردار نیست.اداره چنین جامعه ای نمایندگان مردم طبق سازوکارهای دموکراسی پارلمانی منتخب موقت مردم هستندوفرمان حکومت رابه دست می گیرند.ظاهراً حکومت دموکراتیک مذکوربایدحافظ حقوق شهروندان باشدومدیریت حل معضلات جامعه رابرعهده بگیرد.توکویل کم وبیش حضورچنین رژیم دموکراتیک آزادمنشی رادرجامعه آمریکا تصدیق می کند.اماعلیرغم پیروزی انقلاب شکوهمندوآزادیخواهانه(1879)مردم فرانسه به جای شکل گیری رژیم آزادمنش ودموکراتیک شاهدشکل گیری رژیم استبدادی دموکراتیک دراین کشوراست،یعنی رژیمی که به نام اکثریت مردم به شهروندان اعمال قدرت می کندوبه جای مردم سالاری مردم سواری می کند.ازاین روجامعه فرانسه برخلاف جامعه آمریکا آن زمان جامعه خطرناکی است وازچاله استبدادسیاسی رژیم پیش ازانقلاب به چاه استبدادجمعی واجتماعی پس ازانقلاب افتاده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3333&gt;برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 22:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayran&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>bayran</dc:creator>
<guid>http://bayran.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاهي به جامعه شناسي صوري زيمل - چارچوبي به نام زند گي</title>
<link>http://bayran.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;TABLE id=NewsItem style=&quot;TABLE-LAYOUT: fixed&quot; cellSpacing=1 cellPadding=1 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #9a0000; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; align=right&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099 size=1&gt;*این مقاله در &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-08-24/181.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000000 size=1&gt;صفحه اندیشه روزنامه اعتماد&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000099 size=1&gt; مورخ ۲۴/۸/۸۸ منتشر شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;نگاهي به جامعه شناسي صوري زيمل &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; align=right&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; COLOR: #9a0000; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; align=right&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;A name=165591&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt;چارچوبي به نام زند گي&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: tahoma&quot; noWrap align=right height=10&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: tahoma&quot; align=right&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#008080&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#008080&gt;&lt;STRONG&gt;نویسنده : علي بيرانوند&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;گئورگ زيمل (1918-1858) يک جامعه شناس نظريه پرداز تا حدي غيرمتعارف بود. (فريزبي و ديگران به نقل از ريتزر، 1384؛ 38) اين غيرمتعارف بودن در ديدگاه هاي متفاوت صاحب نظران نسبت به او متجلي است. براي مثال او را غريبه و بيگانه يي در حوزه جامعه شناسي دانسته اند (کوزر)، از او و تاثيرش در نظريه جامعه شناختي امريکا به نيکي ياد کرده اند (ريتزر)، جايگاه زيمل را در ميان بنيانگذاران برجسته جامعه شناسي بسيار کمتر از مارکس، وبر و دورکيم مي دانند (کيويستو) و مهم تر اينکه زيمل خودش را فيلسوف مي داند نه جامعه شناس.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زيمل متفکري ضدسيستمي است. خودش مي گويد «به هيچ عنوان نمي پذيرد که گستره زندگي را در يک نظام قرينه سازي شده حبس کند». او نخواسته است يا در هر حال، موفق نشده است افکارش را در يک نظام واحد متبلور کند. در آثارش نه يک مفهوم کليدي مي توان يافت که همه ابعاد واقعيت را در تفسيري کلي بيان کند، نه اصل اوليه يي که جهان را يکپارچه توجيه کند، نه فلسفه تاريخي به سبک هگل يا مارکس که گذشته، حال و آينده را پوشش دهد.(واندنبرگ، 1386؛ 15)&lt;BR&gt;&lt;IMG height=210 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-08-24/sfasfs.jpg&quot; width=150 align=left&gt;&lt;BR&gt;او مکتبي فکري ايجاد نکرد که نسل هاي بعدي جامعه شناسان بتوانند به ارث برند. بنابراين هيچ جامعه شناسي زيملي همان گونه که يک جامعه شناسي مارکسيستي، جامعه شناسي وبري و جامعه شناسي دورکيمي وجود دارد به وجود نيامده است. (کيويستو، 1384؛ 170)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جايگاه زيمل جايگاهي ايهامي است، به اين معني که از نظر يک حوزه علمي و دانشگاهي خاص نقشي حاشيه يي دارد و در همان حال در يک حوزه فکري ديگر، نقشي محوري و کانوني به خود اختصاص داده است. در اين برداشتي که از جايگاه و از کارهاي وي مي شود عوامل زيادي دخيل است که روش التقاط گرايانه و آميزه گري زيمل بي شک از جمله اين عوامل به شمار مي رود. گستره کارهاي زيمل از تاريخ نگاري شروع شده و جامعه شناسي، روانشناسي و زيباشناسي را نيز در بر مي گيرد.(استونز، 1383؛ 111)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با وجود اين مفسران زيمل از اين واقعيت آگاهي دارند که زير اين پاره ها و تکه هاي زندگي اجتماعي و معاصر که او آن را بررسي کرده است چارچوب نظري روشن و منسجمي وجود دارد. (واندنبرگ، 1386؛ 5)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;جامعه شناسي صوري&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جامعه شناسي صوري زيمل را مثل بخش هاي ديگر تفکرش مي توان چونان ترکيب اصيلي از نئوکانتيسم (تضاد صورت ها و محتواها) و ويتاليسم (کنش متقابل) دانست. (همان؛ 51)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نئوکانتيسم صورتي از فلسفه پست هگلي و پست متافيزيکي است که از کانت الهام مي گيرد- و ترجيع بند آن اين است؛ «پس بايد به کانت بازگشت،» نئوکانتيسم ضمن مخالفت با آرمانگرايي هاي فلسفي فيخته، شلينگ و هگل (آرمانگرايي مطلق)، معتقد است فلسفه مي تواند و بايد يک علم دقيق شود... نئوکانتي ها ضمن وفادار ماندن به روح متون کانت اما با تجديدنظر در مفاد آن سعي مي کنند تحليل مقولات ادراک را جانشين هستي شناسي (فلسفي) کنند. (همان؛29)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از نظر متدولوژي زيمل در بررسي مقولات اجتماعي تقليل گرا، جزيي نگر و علاقه مند به مطالعه روابط جامعه شناختي روزمره افراد است. وي کوشيده است با توجه به صورت کنش هاي اجتماعي متداول بين انسان ها به محتوا و چگونگي شکل گيري بروز چنين کنش هايي پي ببرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زيمل اساساً شناخت کنش متقابل ميان آدم ها را يکي از وظايف عمده جامعه شناسي مي دانست. اما بدون نوعي ابزار مفهومي، بررسي انواع گوناگون کنش هاي متقابل در زندگي اجتماعي، امکان ناپذير بود. از همين جاست که صورت هاي کنش متقابل و گونه هاي کنشگران متقابل پديد مي آيند. زيمل احساس مي کرد مي تواند شمار محدودي از صورت هاي کنش متقابل را متمايز کند که در انوع گوناگون زمينه هاي اجتماعي يافت مي شوند. کسي که به چنين صورت هاي محدودي مجهز باشد مي تواند انواع گوناگون زمينه هاي کنش متقابل را تحليل کند و بازشناسد. (ريتزر، 1384؛ 39)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انجام چنين پروژه يي مستلزم آن است که از يک طرف بين غرايز، علايق، گرايش ها و نيز اهداف و آرمان هايي که به وسيله افراد بروز داده شده و آشکار مي شود، يعني معنا و ساختمايه جامعه پذيري، تفکيک قائل شده و آنان را بازشناسيم و از طرف ديگر بايد به بازشناخت و فرق گذاري بين صورت ها، که افراد براي درک معنايي درون آن اجتماعي مي شوند، بپردازيم (استونز، 1383؛117)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;معناها، عادات و گرايش ها مانند گرسنگي، عشق، کار، دين و کشش به مردم آميزي في الذاته جنبه اجتماعي ندارد. اينها در جامعه هستند زيرا در درون افراد يافت مي شوند و در اين معني شرايطي را براي تمام روندهاي جامعه پذيري فراهم مي آورند. اما همه اين موارد تنها از طريق صورت هاي مختلف کنشً دو سويه اجتماعي مي شوند، کنش دوسويه يي که از طريق آن و در درون آن افراد با يکديگر معاشرت کرده و بر يکديگر تاثير مي گذارند. (استونز، 1383؛ 118)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از نظر زيمل صورت هاي اجتماعي قالب مادي يا نمود عيني محتواها هستند. به عبارت بهتر صورت هاي اجتماعي شکل عامي از کنش هاي اجتماعي اند که به هيچ روي يگانه نيستند. به عقيده وي صورت هاي اجتماعي يکسان اين خاصيت را دارند که محتواهاي متفاوت را شامل شوند. بنابراين پديده يي انساني چون رقابت که نوعي تعامل اجتماعي است مي تواند در کلاس درس دانش آموزان دبيرستان براي کسب نمره بهتر و دستيابي به رتبه ممتاز درس جامعه شناسي يا مسابقات تسليحاتي بين کشورها شکل گيرد. بر اين اساس آنچه در اينجا مدنظر قرار مي گيرد خود کنش رقابت است نه محتواي آن. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;لوين اين صور را به چهار دسته کلي تقسيم مي کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- روابط يا فرآيندهاي تعامل، مانند رابطه فرمانبري و فرماندهي يا فرآيند تضاد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- نقش - موقعيت ها مانند غريبه،ولخرج، خسيس و فقير&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- جمعيت ها نظير اجتماع سري&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- الگوهاي توسعه يي همچون انکشاف گروهي و توسعه فرديت. (لوين، دونالد، 1381؛ 86)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در نگاه زيمل صورت هاي جامعه زيستي ترکيب شکننده يي از گرايش هاي متضاد است. روابط جامعه شناختي اساساً ترکيبي از دوگانگي اند؛ فرآيندهاي اتحاد، هماهنگي و همکاري به منزله نيروهاي جامعه پذيري هستند که بايد در معرض جدايي، رقابت و انزجار قرار گيرند تا پيکربندي واقعي جامعه شکل بگيرد؛ صورت هاي بزرگ سازمان که جامعه را مي سازند يا به نظر مي رسند مي سازند بايد دائماً از سوي نيروهاي فردگرايانه و بي نظم متحمل آشفتگي، ناپايداري و فرسايش شوند تا با عقب نشيني و با ايستادگي، نيروي حياتي لازم براي واکنش و رشد را کسب کنند... براي بازسازي سيستماتيک جامعه شناسي صورت هاي اجتماعي زيمل (به عنوان مثال جامعه شناسي مد، تعارض، تبعيت، تقسيم کار و...) لازم است فهرستي از روابط قطبي شده (تمايز - تقليد، تعارض - يگانگي، مقاومت - تبعيت، افتراق- توسعه، فاصله گرفتن- نزديک شدن...) تهيه کرد و نشان داد جستارهاي جامعه شناسي صوري زيمل کاربرد ترکيبي اصل دوگانگي است. (واندنبرگ، 1386؛ 39)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;صورت و معنا در همه جا مفاهيم نسبي و از مقولات شناختي هستند که براي پرداختن به پديده ها و سامان بخشيدن به آنان به شکلي عقلاني به وجود آمده اند. از اين رو ويژگي که از بالا مورد مشاهده قرار گرفته و در رابطه يي به عنوان صورت درک شده در رابطه يي ديگر، چنانچه از پايين به آن نگاه شود، بايد به عنوان معنا توصيف شود. (استونز، 1383؛ 117)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;منابع؛-----------------------------&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- استونز، راب، 1383، متفکران بزرگ جامعه شناسي، ترجمه مهرداد ميردامادي، تهران؛ نشر مرکز&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- ريتزر، جرج، 1384، نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثي، تهران؛ انتشارات علمي&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- کوزر، لوئيس، 1382، زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، تهران؛ انتشارات علمي&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- کيويستو، پيتر، 1384، انديشه هاي بنيادي در جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، تهران؛ نشر ني&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- لوين، دونالد، 1381، آينده بنيانگذاران جامعه شناسي، ترجمه غلامعباس توسلي، تهران؛ نشر قومس&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6- واندنبرگ، فردريک، 1386، جامعه شناسي جرج زيمل، ترجمه عبدالحسين نيک گهر، تهران؛ نشر توتيا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 14:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayran&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>bayran</dc:creator>
<guid>http://bayran.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقش زنان در جامعه سوئد</title>
<link>http://bayran.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;&lt;FONT color=#008080&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;نقش زنان در جامعه سوئد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;&lt;FONT color=#008080&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نویسنده: محسن نجات حسيني&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;کشور سوئد در اوايل قرن بيستم در زمره فقيرترين کشورهاي اروپايي بوده است. اکنون بر اساس آمار بين المللي و ارزيابي سازمان هاي بي طرف، يکي از پيشرفته ترين کشورهاي صنعتي جهان بوده و مردم آن از بالاترين سطح رفاه زندگي برخوردارند. اين دگرگوني نتيجه مبارزات درازمدت جنبش کارگري و سنديکايي و نيز سياستگذاري سوسيال دموکراسي در اين کشور است. اين نيروها توانسته اند آزادي، برابري و عدالت اجتماعي را در اين کشور نهادينه کرده و راه رشد و پيشرفت جامعه را هموار کنند.&lt;BR&gt;هدف از اين نوشته نگاهي دروني به روابط و مناسبات جاري در سوئد و شناخت عواملي است که آن جامعه را به سوي پيشرفت سوق داده است.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;حضور زنان در همه سطوح جامعه سوئد و وجود آزادي هاي اجتماعي بسيار گسترده، موقعيت تازه يي به زنان در جامعه داده است. استفاده ابزاري از زنان براي عشرت و خوشگذراني مردان تا حد زيادي از ميان رفته است. در شرايط کنوني جامعه سوئد، مرد يا زن، دوست يا شريک زندگي خود را آزادانه و با اراده خود انتخاب مي کند. در اين گزينش هيچ يک بر ديگري برتري ندارد. حضور آزادانه زنان در بازار کار نيز زنان را از وابستگي معيشتي به مردان رها کرده است و استقلال شخصي به آنها بخشيده است. نتيجه چنين موقعيتي اين است که زنان براي جلب رضايت مردان نيازي به آرايش هاي آنچناني و پوشش هاي عجيب و غريب ندارند. دوست يابي يا پيدا کردن شريک زندگي مسير طبيعي خود را در راستاي زندگي روزمره طي مي کند. در محافل شغلي، از جمله در مراکز آموزشي، بهداشتي و درماني، پوشش و آرايش زنان بسيار ساده و يکنواخت است به گونه يي که آنها را از مردان حاضر در آن محيط چندان متمايز نمي کند. در محيط بيمارستان ها زنان غالباً شلوار و پيراهن هاي بلند و هم شکل به تن دارند. ساده زيستي زنان در محيط شغلي از يک سو و فارغ بودن مردان از عقده ها و کمبودهاي جنسي از سوي ديگر، همزيستي و همکاري زنان را در سطح جامعه و به ويژه در محيط کار، خالي از هرگونه تشنج روحي يا اذيت و آزار جنسي مي کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;برای دیدن دنباله مقاله بر ادامه مطلب کلیک کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 22:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayran&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>bayran</dc:creator>
<guid>http://bayran.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتماد زيربناي كنش اجتماعي</title>
<link>http://bayran.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اعتماد زيربناي كنش اجتماعي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نویسنده:علی بیرانوند&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اعتماد مفهومی انتزاعی است با این حال یکی از کاربردی ترین و عام ترین پدیده های اجتماعی نیز هست که بشر در همه زمانها روابط ، تعاملات اجتماعی وکنش های خود را مبتنی بر آن نظم داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اعتماد توقع و انتظار واکنش مناسب و مطلوبی است که در چارچوب خصوصیات شخصيتی، عرفي، هنجاري و ساختارهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جامعه صورت گیرد. به عبارت دیگر اعتماد مکانیسمی است که از طریق آن شكل گيري وتداوم تعاملات رسمی و غیر رسمی ممكن مي گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روان شناسان اجتماعی با نگاهی تقلیل گرایانه به اعتماد آن را مفهومی می دانند که باید در سطح فردي سنجیده شود. بنابراین دیدگاه فرد محور تعاملات اجتماعی است در نتیجه از این منظر اعتماد خصوصیتی شخصی است. در حوزه جامعه شناسی اعتماد به عنوان ویژگی نظام اجتماعی و مبتنی بر خصوصیات و ویژگی های برآمده از ساختارهای اجتماعی درنظرگرفته مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اعتماد در سه سطح زندگی اجتماعی شامل خرد، میانه و کلان قابل تشخیص است. در سطح خرد اعتماد از خود شروع و به گروه های کوچک اجتماعی ختم می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اعتماد به خود از بدو تولد در انسان شکل گرفته و کنش های فرد را در طول زندگی متأثر می سازد.اما اعتماد در گروه های کوچک بین شخصی است و بر انتظار واکنش مناسب بین یکایک افراد جامعه دلالت دارد.این نوع اعتماد که عامل شکل گیری و تداوم روابط و تعاملات بین تک تک افراد جامعه به شمار می آید بر توقع واکنش مورد رضایت متقابل افراد بنا شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سطح روابط متقابل بین یک گروه دو نفري پیوند اساسی با میزان اعتماد بین آنها دارد. از این رو اگر بین دو عضو جامعه اعتماد بالایی وجود داشته باشد تعاملات بین شان گسترده تر و صمیمی تر خواهد بود. هرچه بر تعداد اعضای گروه دو نفري افزوده شود به همان میزان سطح اعتماد بین آنها نیز تفاوت خواهد کرد. چنانکه در جریان تعامل دو نفري شیوه انتقال و دریافت عواطف ، اعتقادات و حتی شکل و چگونگی بیان آن با شیوه ای که در گروههای چند نفری به کار گرفته می شود متفاوت خواهد بود. در گروه دو عضوی روابط و تعاملات بین آنها مبتنی بر ویژگی های خصوصی و منحصر به فرد اعضا بوده و کنش ها، اعتقادات و عواطف آنها تأثیر بسزایی بر شکل گیری و تداوم این تعاملات خواهد داشت. در حالیکه در گروه های با اعضای بیش از دو نفر این تعاملات مبتنی بر ویژگی های گروهی اعضا بوده و ترکیب ویژگیهای فردی اعضا و چگونگی رویارویی مجموعه افراد با کنش ها، اعتقادات و عواطف یکایک اعضای گروه، شکل جدیدی از تعامل آنها را به نمایش گذاشته و واکنش جمعی یا فردی افراد عضو گروه را سامان خواهد داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روابط دوسویه در گروههای کوچک نیز بر پایه ویژگی هایی شخصی و منحصر به فردی چون مشخصات ظاهری، خلقی ، اعتقادی و مانند آن مبتنی است. این ویژگی ها سطح اعتماد بین آنان را تعیین می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سطح میانه، اعتماد بین گروهی است. اعتماد موجود بین گروههای قومی ،نژادی ،مذهبی و قبایل و طوایف یا اعتماد گروهها به یک نهاد یا سازمان دولتی یا غیر دولتی و برعکس دیده می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این سطح از اعتماد الگوهای کنش اجتماعی که یا در اثر گذر زمان و رشد تمدنی در قالب سنت ها و هنجارهای اجتماعی شکل گرفته اند و یا قوانین موضوعه چارچوب آن را مشخص نموده است به عنوان مبنای اعتماد عمومی در نظر گرفته می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و بالاخره در سطح کلان اعتماد همه جانبه و عامی بین جامعه و حکومت مد نظر است. اعتماد در سطح کلان مبتنی ساختارهای فرهنگی و اجتماعی است که در بستر تاریخ به وجود آمده و به طور کلی تجربیات تاریخی، آموزه های فرهنگی و اجتماعی، تعاملات یا تخاصمات ملی و بین المللی و حتی عناصر محیطی و ژئوگرافیکی در شکل گیری و میزان آن سهیم اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اعتماد مقوله ای فرآیندی و چند مرحله است. از آنجا که اعتماد بنیان کنش اجتماعی است به مرور زمان و به دشواری شکل می گیرد حال آنکه سلب اعتماد دفعی و لحظه ای است. اهمیت پیامدهای بی اعتمادی به ترتیب از سطح خرد به سطح کلان افزوده می شود به نحوی که اگر در سطح روابط شخصی بین افراد بی اعتمادی رخ دهد وفاداری بین آنان تقلیل یافته و در نهایت موجب تعارض بین دو یا چند نفر محدود خواهد شد. این بی اعتمادی در سطح میانی اهمیت بیشتری می یابد. به طوری که احتمالاً موجب تعارض بین گروهی شده که جنبه محلی و منطقه ای داشته ولي در کوتاه مدت عمومیت نخواهد یافت. سلب اعتماد در سطح کلان شایان بیشترین درجه اهمیت است. به طوری که در کوتاه مدت موجب به وجود آمدن گسست های عمیق سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی خواهد شد. در این صورت است که حکومت و جامعه درصدد تضعیف یکدیگر برمی آیند و در نتیجه چنین تعارضات دو جانبه ای،جامعه از حاکمیت مشروعیت زدایی کرده و بنابراین حکومت برای حفظ قدرت خود به شیوه های توتالیتریستی روی می آورد. دراين شرايط کشور ابتدا با بحران سیاسی و سپس با بحران های اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی مواجه می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مطلب مرتبط&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://bayran.blogfa.com/post-14.aspx&quot; target=_blank&gt;رابطه اعتماد اجتماعی و رواج صورتکهای اجتماعی &lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 22:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayran&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>bayran</dc:creator>
<guid>http://bayran.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نظریه‌های‌ فرهنگی‌ در فمینیسم‌ </title>
<link>http://bayran.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=siz3 style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #6600cc&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=arial color=#000000&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;نظریه‌های‌ فرهنگی‌ در فمینیسم‌&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=siz3 style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #6600cc&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=siz3 style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #6600cc&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=arial color=#000000 size=3&gt;نویسنده : دکترحسین بشیریه&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV class=bg1&gt;&lt;A onclick=&quot;window.open(&apos;/media/Image/person/bashiriyeh.jpg&apos;, &apos;Image&apos;, &apos;width=650,height=500,screenX=20,left=20,screenY=20,top=20,toolbar=no,status=no,location=no,menubar=no,directories=no,scrollbars=no,resizable=no&apos;)&quot; href=&quot;http://www.nasour.net/?type=dynamic&amp;lang=1&amp;id=417#&quot;&gt;&lt;IMG class=left1 src=&quot;http://www.nasour.net/include/thum.php?/media/Image/person/bashiriyeh.jpg&quot; align=right border=0&gt;&lt;/A&gt; 
&lt;DIV class=lin2&gt;
&lt;P align=justify&gt;ظهور موج‌ دوم‌ فمینیسم‌ در دهه‌ ۱۹۷۰ چشم‌انداز تازه‌ای‌ در مطالعات‌ فرهنگی‌ گشود. اما فمینیسم‌ خود جنبش‌ یکپارچه‌ و ساده‌ای‌ نیست‌ بلکه‌ انواع‌ گوناگونی‌ داشته‌ است‌. برخی‌ از سه‌ نوع‌ اصلی‌ فمینیسم‌ سخن‌ گفته‌اند: لیبرال‌، رادیکال‌، مارکسیستی‌ یا سوسیالیستی‌. موج‌ دوم‌ فمینیسم‌به‌ طور کلی‌ در نقد چگونگی‌ بازنمایی‌ زنان‌ در فرهنگ‌ عمومی‌ و رسانه‌های‌ جمعی‌ به‌ شیوه‌ای‌ جنسی‌، ناعادلانه‌ واستثماری‌ پدید آمد. هر یک‌ از انواع‌ فمینیسم‌ به‌ شیوه‌ خاصی‌ به‌ مسأله‌ انقیاد زنان‌ می‌نگرد و علت‌ها و راه‌حل‌های‌مختلفی‌ برای‌ آن‌ در نظر می‌گیرد.&lt;BR&gt;فمینیسم‌ لیبرال‌ مشکل‌ اصلی‌ را در وضع‌ استخدامی‌ و نابرابری‌ اقتصادی‌ زنان‌ وفرصت‌های‌ نابرابر از لحاظ جنسی‌ می‌جوید و راه‌ حل‌ را در ایجاد برابری‌ در حد امکان‌ می‌داند. به‌ نظر لیبرالها تسلط مردان‌ بر زنان‌ در قانون‌ نهادینه‌ شده‌ و موجب‌ اخراج‌ زنان‌ از حوزه‌های‌ مهمی‌ از حیات‌ اجتماعی‌ گشته‌ است‌. بنابراین‌فمینیسم‌ لیبرال‌ از آرمان‌ برابری‌ میان‌ زن‌ و مرد دفاع‌ می‌کند. به‌ ویژه‌ فمینیسم‌ آمریکایی‌ و انگلیسی‌ گرایش‌ لیبرالی‌ دارد. اما به‌ نظر فمینیست‌های‌ رادیکال‌ انقیاد زنان‌، نتیجه‌ نظام‌ پدرسالاری‌ است‌. رادیکال‌ها بر عکس‌ لیبرال‌ها که‌ بر برابری‌تاکید می‌گذارند، تفاوت‌ اساسی‌ در علائق‌ زنان‌ و مردان‌ را مورد تاکید قرار می‌دهند و راه‌حل‌ را در جداسازی‌ علائق‌زنان‌ از علائق‌ مردان‌ می‌دانند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فمینیست‌های‌ مارکسیست‌، سرچشمه‌ اصلی‌ انقیاد و ستمدیدگی‌ و نابرابری‌ زنان‌ را در نظام‌ سرمایه‌ داری‌ جستجو می‌کنند. از این‌ دیدگاه‌ سلطه‌ مردان‌ بر زنان‌، یکی‌ از مظاهر نظام‌ سرمایه‌داری‌ است‌. به‌ سخن‌ دیگر سلطه‌ مردانه‌، جزیی‌نظام‌ سرمایه‌داری‌ است‌ و از این‌رو تغییر روابط سلطه‌آمیز جنسی‌ تنها با پیروزی‌ سوسیالیسم‌ ممکن‌ خواهد شد. برخی‌دیگر از نویسندگان‌ در همین‌ چارچوب‌ ستمدیدگی‌ و نابرابری‌ زنان‌ در نتیجه‌ ترکیب‌ سرمایه‌داری‌ و پدرسالاری‌ بایکدیگر می‌دانند. &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;&lt;STRONG&gt;برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 19:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayran&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>bayran</dc:creator>
<guid>http://bayran.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>       کارکرد احزاب درتحقق دموکراسی</title>
<link>http://bayran.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;   &lt;B&gt;کارکرد احزاب درتحقق دموکراسی&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;    نویسنده : علی بیرانوند&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بسیاری از صاحب نظران بر وجود رابطه بین توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی پای فشرده اند لیپست    (1959) ، کلمن (1960) ، فیلیپ کاترایت (1963)، نیدلر (1968) ، سیمپسون (1964). هانتینگتون در این زمینه می گوید: بین سطح توسعه اقتصادی و وجود رژیم های دموکراتیک وابستگی شدیدی وجود دارد. اقتصاد صنعتی و مدرن و جامعه پیشرفته و بسیار پیچیده با مردم فرهیخته ای که درخود دارد برای پذیرش رژیمهای دموکراتیک بسیارآماده ترند تاکشورهایی که فاقد این خصوصیات هستند. (هانتینگتون ، 1381 : 298).با این حال وی اذعان می کند علل دموکراسی شدن در هر جا و در هر زمان کاملاً متفاوت است. با توجه به تئوری های گوناگون و با بهره گیری از تجارب مختلف می توان برای عوامل زیر اعتباری احتمالی قایل شد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1-هیچ عامل واحدی برای تبیین و تشریح تحولات دموکراسی در تمام کشورها و یا در یک کشور واحد ، کافی نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2-هیچ عامل واحدی برای تکامل دموکراسی در تمام کشورها ضرورت ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3-دموکراسی شدن در هر کشور حاصل ترکیب علت هاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4-ترکیب علت های ایجاد دموکراسی در هر کشور با دیگر کشورها تفاوت دارد و . . . (همان : 45).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بر این اساس می توان گفت بین توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی رابطه وجود دارد. گو آنکه به نظر   می رسد بر خلاف دیدگاه برخی از نظریه پردازان این رابطه، رابطه ای یک طرفه نیست یعنی چنین نیست که توسعه سیاسی مؤخر از توسعه اقتصادی باشد بلکه کم و بیش بین توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی رابطه دیالکتیکی وجود دارد.این تعامل دو سویه بنابر زمان ، مکان و مقتضیات فرهنگی و اجتماعی هر جامعه ای سطحی از توسعه یافتگی سیاسی یا اقتصادی را متجلی خواهد کرد.وجه اشتراک توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی در قالب رابطه دیالکتیکی بین آنها مقوله «توسعه » است.توسعه در ذات خود بر عقلانیت دلالت دارد. بنابراین از آنجا که توسعه اقتصادی معلول عقلانیت در تولید، تجارت و مبادلات است به نظر می رسد آنچه ضرورت بی واسطه توسعه سیاسی است عقلانیت و رویکرد عقلانی در مناسبات سیاسی باشد. از نظر تاریخی نیز چنین امری تأیید گردیده است چنانکه نخستین دولت های دموکراتیک در جوامعی شکل گرفت که عقلانیت به صورت عام  در زوایای زندگی اجتماعی شان رو به فزونی گذاشته و نهادینه شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فقدان زمینه های فرهنگی عقلانیت ناشی از تقدیر و تقلید بر پیدایش و تکوین روش ها و معیارهای شناخت علمی تأثیر منفی می گذارد .... و این در حالی است که تمدن و فرهنگی در جامعه ماندنی و مروج و حامی تحقق جامعه مدنی است که فضای اجتماعی ، سیاسی و فکری آن بر استدلال و منطق استوار باشد. (ازغندی ، 1385 : 82) در این صورت با حضور کم رنگ رویکردهای عقلانی در جوامع ماقبل توسعه و تحت تأثیر فرهنگ تقلید و تقدیر گرایی حاکم بر آنها مدل مناسب شرایط و مقتضیات سیاسی- اجتماعی این جوامع مدلی است که در آن توسعه سیاسی مقدم بر توسعه اقتصادی باشد. نوسازی و توسعه سیاسی به صورت بالقوه می تواند موجب شایسته سالاری و اقتدار بخشیدن به افراد متخصص ، ماهر و توانا شده و زمینه توسعه اقتصادی و اجتماعی را فراهم آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز در بسیاری از محافل، تعداد انتخابات برگزار شده و میزان حضور رأی دهندگان را شاخص تحقق دموکراسی بر می شمارند. گذشته از شرایط و مقدمات برگزاری چنین انتخاباتی، منابع آکادمیک این شاخص ها را تنها شاخص تحقق دموکراسی نمی دانند. اگرچه برخی از اندیشمندان انتخابات آزاد را نقطه عطف و محور اصلی دموکراسی معرفی کرده اند با این حال چنین توصیفی را مشروط به برقراری زمینه ها و پیش نیازهایی دانسته اند وگرنه کنش رأی دهی شرط لازم برای تحقق دموکراسی هست اما شرط کافی نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سخن گفتن از جامعه دموکراتیک هنگامی امکان پذیر است که آزادی های فردی و اجتماعی ، حقوق شهروندی، جامعه مدنی ، حوزه عمومی فعال ، مطبوعات و رسانه های آزاد و مستقل ، احزاب فعال، امکان نقد و نقادی ، چرخش نخبگانی آرام، تساهل و تسامح و دهها مورد دیگر از این دست نه تنها وجود داشته باشد بلکه مشروعیت شان از سوی هیأت حاکم به رسمیت شناخته شود.عوامل مورد اشاره از چنان جایگاهی در جامعه دموکراتیک برخوردارند که نادیده انگاشتن هرکدامشان تندیس دموکراسی را دچار نقص اساسی می کند. بررسی همه ی عناصر مؤثر در دموکراسی نیازمند مطالعات دامنه داری است. بنابراین ما در این گفتار به نقش و کارکرد احزاب در دموکراتیک شدن جامعه اشاره خواهیم کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;نقش و کارکرد احزاب در دموکراسی شدن&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فعالیت احزاب سیاسی رابطه تنگاتنگی با مبارزات انتخاباتی دارد . احزاب برای جذب آراء  شهروندان    می کوشند با روشهای گوناگون بر اندیشه ها، نگرش ها و خواسته های آنان تأثیر بگذارند. روشن است میزان فعالیت احزاب در موفقیت شان نقش بنیادی دارد. گذشته ازنتایج ومنافعی که این گونه فعالیت ها برای احزاب دارد کارکردهای بسیاری برای آن متصور است. برخی از این کارکردها عبارتند از :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1-ترویج و ارتقاء آگاهی های سیاسی شهروندان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2-ابهام زدایی ، روشنگری و اطلاع رسانی پیرامون اهداف و برنامه های حزب یا قدرت سیاسی موجود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3-امکان مقایسه ، تحلیل و نقد راهبردهای گروهها، جمعیت ها و هیأت حاکم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4-فراهم نمودن امکان پیگیری خواستها و مطالبات شهروندان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;5-ترویج و نهادینه شدن فرهنگ گفتگو، مصالحه ، سازش و ائتلاف به جای نزاع، مناقشه و تخریب.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;برای دیدن دنباله مقاله برروی ادامه مطلب کلیک کنید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Jan 2009 20:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayran&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>bayran</dc:creator>
<guid>http://bayran.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کرمانشاه پست بر وزن واشنگتن پست</title>
<link>http://bayran.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخی از ما ایرانی ها عادت کرده ایم از کوتاه ترین راه به هدف مان برسیم.بدیهی است تا جایی که این کار موجب پایمال شدن حقوق دیگران نشود ایرادی ندارد.ولی متاسفانه بسیار دیده شده است که این حقوق به راحتی زیر پا گذارده می شود.چند روز پیش به طور تصادفی با سایتی(کرمانشاه پست) آشنا شدم که یکی از مطالب من را با نام شخصی دیگر منتشر کرده است.براین اساس یادداشتی به مدیر سایت نوشتم تا پیگیر اصلاح آن شوم.اما سایت مزبور هیچ امکان ارتباطی اعم از پیام،ایمیل و...نداشت.بنابراین تصمیم گرفتم متن یادداشت را در وبلاگ خودم قرار دهم تا شاید سایتی که صفت «معتبر ترین تارنما» را برای خود بکار می برد متنبه شود.متن یادداشت چنین است: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;برای دیدن دنباله یادداشت برروی ادامه مطلب کلیک کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://kermanshahpost.com/2009/01/blog-post_5114.html&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Jan 2009 09:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayran&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>bayran</dc:creator>
<guid>http://bayran.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بحران درنظام آموزشی</title>
<link>http://bayran.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به گفتۀ رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت وزارت آموزش و پرورش بر اساس آزمونهای انجام شده سواد دانش آموزان ایرانی در رتبه های آخر جهانی قرار دارد. &lt;A href=&quot;http://www.mehrnews.com/FA/newsdetail.aspx?NewsID=797690&quot; target=_blank&gt;بنابر همین گزارش&lt;/A&gt; دانش آموزان ایرانی از بین 30 کشور شرکت کننده در آزمون تیمز و پلز که هر 5 سال یکبار انجام می شود رتبه 29 را کسب نموده اند. رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت همچنین با کمال مسرت اعلام کرده است که جهش ما در این دو آزمون محسوس نیست و هنوز زیر میانگین هستیم ولی خوشبختانه عقبگرد نداشته ایم.&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://images.veer.com/IMG/PIMG/SIP/SIP1023989_P.JPG&amp;imgrefurl=http://rava.blogfa.com/86042.aspx&amp;usg=__cLQoFA4OmtrOZYlZp5V0cQXh9AI=&amp;h=400&amp;w=328&amp;sz=14&amp;hl=fa&amp;start=7&amp;tbnid=sXHKH7l68GczcM:&amp;tbnh=124&amp;tbnw=102&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A2%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25B2%25D8%25B4%2B%25D9%2588%25D9%25BE%25D8%25B1%25D9%2588%25D8%25B1%25D8%25B4%2B%252B%25D8%25AC%25D9%2587%25D8%25A7%25D9%2586%2B%25D8%25B3%25D9%2588%25D9%2585%26gbv%3D2%26hl%3Dfa%26newwindow%3D1&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نظر می رسد نظام آموزشی کشور با بحران روبه روست. بحرانی عظیم و تأثیر گذار. بی شک اکثریت کسانی که در آموزش دستی دارند از چنین موضوعی باخبرند. با این حال بر اساس شواهد موجود، سیاستگزاران و برنامه ریزان امر، نظام آموزشی کشور را مورد بی مهری قرار می دهند. بدیهی است توسعه و عمران در آموزش چیزی نیست که نیاز به توجیه و تشویق داشته باشد بلکه ضرورتی انکار ناپذیر است که همگان در آن همداستانند . توسعه همه جانبه مبتنی بر توسعه نیروی انسانی است وتربیت نیروی انسانی آموزش دیده و ماهر در گرو سرمایه گذاری در بخش آموزش در سطوح عمومی و عالی است.نظام آموزشی کشور در بخش های مهمی دچار خلاء و ناکارآمدی است که از دید نگارنده برخی از آنان به قرار زیرند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1-   ناتوانی نظام آموزشی در ترویج عقل گرایی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2-   کمیت گرایی و عدم توجه به کیفیت آموزشی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3-   ناتوانی نظام آموزش در ایجاد مهارت شغلی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4-   عدم توجه به فرهنگ گفتگو &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;5-   ضعف در ایجاد و تقویت فرهنگ مشارکت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;6-   بی توجهی به تحقیقات&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;7-   عدم توجه به فرهنگ بومی ومحلی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;8-   ناتوانی درترویج فرهنگ نقد ونقادی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;9-   ناتوانی نظام آموزشی در برقراری ارتباط بین محتوای آموزشی ومهارت شغلی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;10-........   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Dec 2008 20:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayran&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>bayran</dc:creator>
<guid>http://bayran.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توسعه مدرنيته و شهروندي</title>
<link>http://bayran.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#3366ff&gt;&lt;A href=&quot;http://www.bayran.blogfa.com/post-19.aspx&quot; target=_blank&gt;توسعه مدرنيته و شهروندي&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نویسنده: دکتر محمدجواد زاهدي&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در ادبيات جديد توسعه بر پيوند ناگسستني ميان «توسعه»، «مدرنيته» و «شهروندي» تاکيد گذاشته مي شود. اين مفاهيم جانمايه و محتواي اصلي «توسعه اجتماعي» را بازگو مي کنند. فرآيند توسعه اجتماعي براساس تجربه تاريخي غرب، وضعيتي است که از طريق ترکيب ويژه يي از پنج مولفه اصلي اجتماعي يعني عقلانيت، دموکراسي، مدرنيته، شهروندي و مشارکت حاصل مي شود. اين مولفه ها به خصوص در ارتباط با يکديگر در آثار برخي جامعه شناسان متقدم تر نظير وبر (1921)، زيمل (1907)، پارسونز(1954)، ليپست(1963) و مارشال(1964) و نيز برخي از متفکران متاخر نظير هانتينگتون(1975)، فوکوياما(1992)، هابرماس(1970)، بورديو(1994) و هال (1992) مورد بحث قرار گرفته است.(زاهدي، 1386) دو بعد پايه يي مدرنيته «عقلانيت» و «تشکل» است. از ديد وبر، جامعه نوين(مدرنيته) جامعه يي است عقلاني و تشکيلاتي که در آن بخش عمده روابط اجتماعي علاوه بر عقلاني بودن، نوعاً در قلمرو کنش تشکيلاتي يعني سازمان يافتگي، ضابطه مندي و اقتدار قرار مي گيرد.&lt;BR&gt;عقلانيت که مظاهر سياسي و اجتماعي آن به ترتيب سلطه قانوني و بوروکراسي(ديوان سالاري) است در عرصه زندگي اقتصادي در جامعه نوين، به صورت «عقلانيت صوري کنش اقتصادي» يعني درجه کمي تامين نيازهايي که براي هر اقتصاد عقلايي اساسي محسوب مي شود و «عقلانيت ذاتي»، يعني درجه تامين متناسب کالا براي گروه مشخصي از افراد از طريق کنش اجتماعي داراي جهت اقتصادي تجلي مي يابد. اينها نشان مي دهند که فعاليت اقتصادي در جوامع نوين به سوي هدف هاي غايي جهت گيري شده است که مي توانند اخلاقي، سياسي، منفعت گرايانه، لذت پرستانه يا براي کسب تمايزات اجتماعي، ايجاد برابري اجتماعي يا امثال آن باشد (وبر، 1374). &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Oct 2008 17:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayran&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>bayran</dc:creator>
<guid>http://bayran.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحليل جامعه شناختي فرآيند تشكيل دولت - مروري بر انديشه نوربرت الياس</title>
<link>http://bayran.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;تحليل جامعه شناختي فرآيند تشكيل دولت - &lt;FONT class=view_subtitle&gt;مروري بر انديشه نوربرت الياس&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT class=view_author&gt;نويسنده: محسن ناصري راد&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;منبع:روزنامه اعتماد شماره ۱۶۷۹ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=3 align=default border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD align=middle&gt;&lt;IMG class=Aphoto height=198 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.magiran.com/ppic/3291/1679/7-1.jpg&quot; width=300 align=default border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=caption align=middle&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;    به عقيده نوربرت الياس حتي در ابتدايي ترين و مقدماتي ترين وجوه هستي انساني هيچ چيز و هيچ وجهي را نبايد «معلوم» و «ثابت و لايتغير» فرض كرد بلكه همگي را بايد بخشي از مجموعه «فرآيند»هاي درازمدت به شمار آورد. فرآيند، روابط و تركيب درگيري هاي ذهني الياس و كانون توجه اوست. او به طور فزاينده يي از تضاد بين ديدگاه هاي «زيستي و اجتماعي»، «عامليت و ساختار» و «فرد و جامعه» ناخرسند بود. مقاله حاضر در تلاش است ضمن بررسي و تحليل جامعه شناختي فرآيند متمدن شدن، گامي در جهت رشد و توسعه نظريه جامعه شناختي تشكيل دولت بردارد. &lt;BR&gt;    &lt;BR&gt;    &lt;STRONG&gt;جامعه شناسي فرآيندی &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;    &lt;BR&gt;    الياس تحليل بديعي از اشكال كنش متقابل اجتماعي ارائه مي دهد(وان كريكن، 2002: 3) كه ويژگي هاي جامعه شناسي فرآيندي او را مي توان برشمرد.&lt;BR&gt;    &lt;BR&gt;    نخست اينكه انسان ها حاصل يك كنش به هم پيوسته اند. برآيند تركيب كنش هاي انساني وابسته به شبكه هاي روابط اجتماعي متفاوتي است كه از روابط آنها شكل مي گيرد و قابل تقليل به كنش هاي فردي نيست. اين شبكه هاي روابط اجتماعي مدام در حال تغييرند. (لايال و كويلي 2004: 5) &lt;BR&gt;    &lt;BR&gt;    دوم اين است كه انسان ها تنها از طريق وابستگي هاي متقابل خود با ديگران به عنوان بخشي از شبكه هاي روابط اجتماعي قابل شناخت هستند. الياس معتقد است ما ذاتاً اجتماعي هستيم و تنها از طريق روابط خود با ديگران موجوديت مي يابيم و «طبيعت ثانوي» خود را گسترش مي دهيم. يك اصل مكمل مهم در اينجا اين است كه مطالعه فرآيند توسعه و تحول اجتماعي كه الياس آن را «تكوين اجتماعي» مي نامد ضرورتاً با تحليل «تكوين رواني» يعني فرآيند توسعه روانشناختي و تحول و تغيير در ساختار شخصيتي كه مبنا و همگام تغييرات اجتماعي است مرتبط است. سوم اين است كه زندگي اجتماعي انسان ها از طريق بررسي دوره هاي ارتباطي آنها و نه دوره هاي دولت ها فهم و درك مي شود. براي مثال الياس معتقد است به جاي تلقي قدرت به عنوان چيزي يا عاملي كه اشخاص، گروه ها يا نهادها در مراتب بالايا پايين در اختيار دارند بايد به دوره ها و دايره هاي روابط مربوط به قدرت با تغييرات مداوم «تعادل ها»ي قدرت ميان افراد و واحدهاي اجتماعي بينديشيم. چهارم اينكه جامعه هاي انساني تنها بايد از طريق تلقي آنها به عنوان تركيب هايي از فرآيندهاي درازمدت تغيير و توسعه درك و فهم شوند. او در اين زمينه از «عقب نشيني جامعه شناسان به محدوده زمان حاضر» سخن مي گويد. جامعه شناسي الياس به رغم انكار او قبل از هر چيز يك جامعه شناسي تاريخي است. او معتقد است كه جامعه شناسي بايد از جنبه تاريخي مورد توجه قرار گيرد. (مجدالدين 1383: 148-131) پنجم اينكه رشد و توسعه دانش انساني (دانش جامعه شناختي) در درون چنين فرآيندي رخ مي دهد. جامعه شناسي فرآيندي الياس پيوند نزديكي با جامعه شناسي دانش(معرفت) دارد. (لايال و كويلي 2004: 5) بايد توجه داشت كه هيچ يك از اين مفاهيم و نكات در انحصار الياس نبوده اند و مي توان آنها را در آثار ساير جامعه شناسان نيز يافت. اما چيزي كه رهيافت او را چنين مستحكم ساخته تركيب و سنتزي است از آنچه به طور پراكنده در رهيافت هاي مختلف ساخت گرايي، كنش متقابل نمادين، تضاد، جامعه شناسي تاريخي و نظريه هاي مربوط به دولت و شكل گيري آن وجود داشته است. نكته مهم ديگر آنكه همه اين اصول و خطوط بحث و استدلال در آثار الياس را بايد در ارتباط با يكديگر و در يك مجموعه در نظر گرفت كه فهم و درك هر يك از آنها بدون توجه به بافت ارتباطي كه آن را با اصول و نكات ديگر متصل مي سازد بسيار دشوار است. (مجدالدين 1383: 148-131)&lt;BR&gt;    &lt;BR&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;برای دیدن دنباله مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 Aug 2008 22:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayran&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>bayran</dc:creator>
<guid>http://bayran.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
