کمی تا قسمتی جدی!
کمی تا قسمتی جدی!
*علی بیرانوند
این پا اون پا می کنم و از بین اتومبیل هایی که از جلویم رژه می روند چشم می اندازم شاید تاکسی خالی ببینم. در این یک دقیقه ای که کنار خیابان ایستاده ام ، چندتایی با این که خالی هم بودند، بدون اینکه به درخواست من توجهی کنند راه شان را کشیدند و رفتند. انگار که این روزها تاکسی ها وظیفه دیگری دارند و من بی خبرم. دست آخر به ماشین های شخصی که هر کدام شان جلوی پایم بوقی می زنند و سرکی می کشند تا مسیرم را اعلام کنم محتاج شدم...
سوار شدم...
در بین راه، راننده ی میانسال با موهای جو گندمی به همه بد و بیراه می گفت! از همه شاکی بود! از گرانی گفت و درآمد کم! از سیاست گفت و به اقتصاد رسید و از جوانان و خانواده گفت و...
ناگهان اتومبیل زانتیایی جلوی پراید مدل پایین اش پیچید و با ترمزش ضربان قلبم تند شد...
راننده سر و دو دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد و با خشم بر سر جوان زانتیا سوار فریاد زد: مگه کوری!
جوان زانتیا سوار هم ماشینش را همان جا وسط چهار راه خاموش کرد و با عصبانیت به سمتش آمد و...
گفتم خدا رو شکر به خیر گذشت و با وساطت مردم غایله ختم شد! راننده دیگر حرفش نمی آمد. ساکت بود و تندتر از حد معمول می راند...
سکوت راننده من رو به فکر فرو برد. یاد مرد گردو فروش افتادم. مردی که در حوالی همین شهر گردوهایش را برای فروش عرضه کرده بود. خانم جوانی که در کنارم ایستاده بود به او گفت: امسال گردوها ریز هستن انگار !
و همین طور که چند گردو را در دستش می گرفت گفت: کیلویی چند؟
فروشنده که از حرف خانم جوان ابروهایش در هم رفته بود گفت: نداریم، فروشی نیست!
کرایه راننده را دادم و تند و تند وارد ساختمان اداری شدم. از محوطه گذشتم و خودم را به اتاق سوم در ته سالن رساندم. در زدم و وارد شدم و بی معطلی و به روال معمول اخلاقی ام به مردی که دست راستش را زیر چانه اش گذاشته بود و آرنجش را به میز تکیه داده بود گفتم «خسته نباشی»! کارمند خودش را جمع و جور کرد و بدون اینکه جوابی بدهد با اخم به چشمانم خیره شد. لابد با خودش فکر کرده بود من با کنایه چنین گفته ام. پرونده ام را به دستش دادم. نگاهی سرسری به پرونده انداخت و همین طور که پرونده را روی میز می انداخت گفت: همکارم مرخصی است هفته بعد بیا!
من منظوری نداشتم اما او انتقامش را گرفت.
منبع: هفته نامه سیمره، شماره۳۷۰ مورخ ۹۵/۴/۲۷
این وبلاگ دریچه ای است برای گفت وشنود درباره جامعه وبرای جامعه.نظرات ارزنده شما چراغ راه است.ذکر آدرس وبلاگ یا نام نویسنده هنگام استفاده ازمطالب،نشانه امانتداری وحرفه ای بودن شماست.